سيد محمد كمره اى
130
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
به سفارش بود كه معرف و حامى او شده بود . گفتم گمانم اين است كه من تنقيد نمودم كه وزير ماليه بشود ، حال خواسته مرا بدنام نمايد . بعد به سرچشمه منزل دبير الملك [ رفتم ] ، نبود . منزل آقا سيد يعقوب رفته ، چايى خورده ، صحبت اسلامبول و احترامات دولت عثمانى نسبت به او و خيال رفتن برلن با ناصر الاسلام ، ميرزا محمد صادق رئيس ، ميرزا احمد خان قزوينى و كلوب را داشت . برحسب مرقومه آقاى تقىزاده ، قدرى اوضاع آنجا را نقل نمود و عمده عداوت با مساوات را كه سايرين اظهار مىداشتند براى عداوت با سليمان ميرزا بود كه مساوات از او همراهى مىكرد . بعد مقارن مغرب بيرون آمده ، منزل سلطان العلماء بروجردى رفته ؛ نبود . تلگراف پسرش را دادم [ به ] نوكرش كه [ به او ] بدهد . بعد به خانه نصرت التوليه و بعد خانه حاج ناظم تجار [ رفته ] ، هيچكدام نبودند . ساعت دو از شب از راه خيابان به بازار ، بعد ساعت سه به خانه رسيده شام قليه كدو با نان خورده خوابيدم . وضع رئيس اوقاف دامغان چهارشنبه 28 جمادى الثانى . - صبح آقا ضياء رئيس اوقاف دامغان آمد ، گفتم چرا نرفتيد ؟ گفت به جهت مخارج معطلم و چون پدرم معلم و خودم هم همدرس با خانواده فرمانفرما بوده و از قديم با آنها رايگان و موظف و معلم محمد حسين ميرزا بودم ، حال گوارايم نيست از آنها چيزى بخواهم ، مگر اينكه شما به نصرت الدوله چيزى بنويسيد . گفتم من در اينگونه كارها اقدام ندارم ، اما دوستى شخصى غيرسياسى با آنها از قديم داشته و دارم . خود شما هم به ملاحظه دوستى قديمى عيبى ندارد از آنها مساعدتى تقاضا نمائيد . علاوه بر اينكه من ضد مفت بگير هستم ، معذالك باز از نيرنگ و دسايس تشكيليون به نظرم آمد كه حكايت ميرزا عبد المحمد شيرازى كه توصيه از من براى فرمانفرما گرفت و بعد كاغذ مرا داد به مخالفين ؛ آن هم سربسته كه فلانى كاغذ به فرمانفرما نوشته ، اما نمىگذارند باز شده بخوانند تا روسياه شوند و مثل دسيسه آقاى اقتدار كه نجمآبادى را خودش نزد دولت به امانتى و درستى و امتحان معرفى مىكند و حال آنكه سه سال قبل در قضيه خريد زمينى جرئت اينكه وجهى به نجمآبادى و قاليچه براى قيمت زمين بدهد مىگفت ندارم ، شايد بگيرد و به صاحب زمين