سيد محمد كمره اى
125
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
ساعت چهار به خانه رسيده ، در راه هم اصلاح ريش در دكان حسين خان سلمانى نمودم . بچهها شام خورده بودند . من هم آبگوشت خورده خوابيدم . پيشنهاد تشكيل كميسيون مهاجرين شنبه 24 جمادى الثانى . - صبح بعد از چايى ، مشهدى ميرزا آقاى عراقى آمده اظهار داشت كه سردار حشمت ناچارا به طهران مىآيد كه از محكوميت با كوكب الدوله اصلاحى نمايد . آقا شيخ رضا هم خيال رفتن به عراق را بعد از ورود سردار به طهران دارد . شايد بخواهد سردار حشمت را در طهران توقيف نمايد بعد برود عراق و كمره ، املاك را تصرف نمايد . بعد اظهار داشت حضرات مهاجرين كه وارد شدهاند از قبيل مدرس ، سيد يعقوب ، دايى اسد الله ، ژاندارمها و غيره كميسيونى به اسم مهاجرين ترتيب دهند براى رفع بيكارى كه ما فدائيان كه از همهچيز گذشتيم چرا بايد بيكار بمانيم و نيست شويم . بعد او رفته من هم بيرون آمده بهسمت بازار و ، عدليه [ رفته ] تا نصف فى عدليه را كه ديروز براى عمل ميرزا يحيى خان با ورثه امامقلى خان صلح شده بود و بدهم ، گفتند از شما راهنمايى مىخواهيم . من هم گفتم مربوط به من نيست . من واسطه در صلح بودم ، نه مصالح و نه متصالح . بعد شكوه الملك را تفننا رفته احوالپرسى نمودم . مرآت الممالك هم به دربار براى كميسيون اعانه دربار رفته بود . بعد بازار آمده ماهى و مغز گردو خريده به خانه آمده ، ناهار اشكنه با رب انار خورده ، قدرى خوابيده ، بعد چايى خورده ، مشهدى حسين باغبان به عنوان نيزهبازى آمد . گفتم با يك چرخه كودها را از خانه حاج كريم بياورد به او مزد بدهم . گفت فردا . بعد بيرون آمده خانه حاج صادق بانكى [ براى ] احوالپرسى رفته او هم از گرفتارى روزگار و كسالت پادرد ناله [ داشت ] . چايى و قدرى كوفته و نان خورده بيرون آمده منزل آقا تقى رفته ، نبود . خانه خلخالى رفته نبود . بعد خيابان آمده خلخالى را درب حجرهاش ديدم . گفتم آقا شيخ محمد بروجردى خودش و شما را روز جمعه ناهار به منزل من وعده گرفته ، گفت اگر سوار باشد مىآيم . گفتم سوار نيست . بعد مقارن غروب به ميدان توپخانه [ رفته ] ، آقا سيد هاشم صدرائى و آقا شيخ جلال را ديده ، قدرى صحبت بعد به خانه آمده شام اشكنه و پنير و نعنا و ترخان خورده خوابيدم .