سيد محمد كمره اى

126

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

[ امور روزانه ] يكشنبه 25 جمادى الثانى . - صبح بعد از خواب و چايى آقا سيد ابراهيم ساعت‌ساز به منزل آمده اظهار داشت فهيم الملك گفته بليط برنجى براى شما درست نموده‌ام ، نزد فلانى است بگيريد ، گفتم كه من برنج اعانه لازم نداشتم . گفت ديگر من درست نموده‌ام . گفتم همچه چيزى نزد من نيست ، فهيم الملك عوضى گفته . بعد ايشان رفته ، من هم مشغول نوشتجات بروجرد ، همدان و تبريز شده . احمد هم رفت از عين الممالك سى رساله صلاح امروزه گرفت ، بيست دانه او [ را ] به بروجرد ارسال نمودم . ناهار هم چلو فسنجان و ماهى . براى اسماعيل هم احمد برد . تا عصرى خانه . و براى اينكه چند نفر بيكار نماند به عنوان كود ، چهار نفر از ديروز و امروز به تنقيه مبال خانه همسايه و آوردن كودش به خانه مشغول نمودم . تغيير لحن خلخالى دربارهء نجم‌آبادى عصر بيرون رفته ، آقا تقى را در خيابان [ ديده ] ، يازده ورقه ناحيه 5 كه تفتيش لازم داشت به ايشان داده ، دادوفرياد آقا ميرزا ابو القاسم اخويش بلند بود كه بيست و پنج نفر فقير براى من معين نموده‌اند . مميززاده هم فرياد داشت . پنج نفر براى ما و حكم شده اگر قبول نكنند اسباب خانه را بفروشند و خرج فقراء را بدهند . بعد آقاى خلخالى را ديده ، تفصيل سى من آرد كه نجم‌آبادى از عراق براى خانه مساوات فرستاده گفتم . گفت يك خروار هم براى ما فرستاده . اما لحن آقاى خلخالى در ماده نجم‌آبادى از چهار روز قبل تغيير كرده بود . چهار روز قبل مىگفت نجم‌آبادى يك دزدى شده كه يا بايد كشته شود يا دزدىهاى بزرگ خواهد كرد و او را مساوات و سليمان ميرزا دزد كرده‌اند . اما امروز مىگفت نجم‌آبادى خائن نيست . مىگويند در قم پنجاه هزار تومان از راه شوسه و شمس‌آباد برده و اسباب كميته را هم آنجا برده . شوسه كه آن ايام باج نداشت ، همه را مهاجر و بدون كرايه و باج سوار مىشدند . شمس‌آباد هم پنبه و گندم و جو او را مشترى نقد نبود . افراد كميته هم هركدام يك گليم و اسبابى نداشتند . به گنجشك گفتند منار . گفت چيزى بگو كه بگنجد . بالاخره صحبت مصدق السلطنه كه امروز و دو روز قبل تغير نمودم چون پيشنهاد را درست نكرده بود . چون پيشنهاد 48 ماه حقوق ، هرماهى يكصد و پانزده تومان پس افتاده خود را اين شخص وطن‌پرست مىخواهد . چرا اين وزراء تأخير مىكنند .