سيد محمد كمره اى
124
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
بيك سفير ، بعضى حرفها مىزند كه براى خودشان هم مضر است ؛ يا احمق است يا با خارج همدست . چون اتحاد اسلامى كه مركزيت عثمانى را با خلافت كبراست ، ترويج مىنمايد . گفتم انگليسىها هم در موقع تنگى و دستپاچگى خبط مىكنند ، مثل اقدامات حاليه آنها از تهديد و تطميع كه بهعكس نتيجه مىدهد و بيشتر تنفر ايرانى را [ ايجاد ] مىنمايد . ديپلماسى ايرانىها بعد شرحى از ديپلماسى سابق [ را گفت ] كه امين الدوله تمام بنادر جنوب را پنجاه ساله به پنجاه هزار ليره به انگليسىها داد ، بعد اتابك آن را به تدبير از وزيرمختار آنها در طهران بيرون آورد كه يك قمه مرصع ناصر الدين شاه را مظفر الدين شاه به او داد . قفقازيه را در جنگ ، عباس ميرزا صدساله به روس داد . بعد آن نوشته در وزارت خارجه مفقود شد و حال به ملكيت ابدى متصرفند . [ بعد شرح ] اقدام خودش را در رجعت قشون روس از ايران نمود كه به توسط ميرزا نور الله كليمى كه پرتستانى شده و او نوشت به وكلاء همعقيده خودش [ در ] ، پارلمان لندن و آنها توضيح از وزير امور خارجه خواستند و لحن برگشت ، به واسطه عضد الملك نائب السلطنه كه اظهار نمود قدر تو را بايد بدانيم . بعد ايشان رفته يمين الملك هم رفت . قرارداد وجهى من بابت مال الاجاره كه طلب من مانده تهيه نموده بدهد و چند روزى هم مرا به ده خودش وعده بگيرد . بعد او رفته ، ناهار آبگوشت با ماست خورده ، ننه اسماعيل به مريضخانه رفته . چايى هم خورديم . من هم مشغول تحرير و چايى . آقا ميرزا يحيى خان آمد . چند تقاضاى غيرقابلقبول نمود و رفت . من هم يك به غروب بيرون آمده آقا ميرزا عباسقلى خان دكانش بسته بود كه كاغذ توصيه آقا محمد ابراهيم را كه گفته بود بدهم . بعد سوار واگون شده ، نيم از شب به خانه وزير فوائد رفته كميسيون و سر مفتشين ، الّا بعضى ، بودند . اوراق تعرفه كسور را كه از ما سيزده ورقه بود دادم . شصت و نه نفر كسر ما بود . بعد چايى و نانهاى دمكراسى يعنى اريستكراتى خورده ساعت دو و سه ربع از شب گذشته بلند شده درب پامنار آقا شيخ عبد العلى و آقا شيخ حسين گيوه فروش و دو نفر ديگر از رفقا بوده ، مقدارى صحبت [ نموديم ] بعد از راه بازار به خانه آمده ،