سيد محمد كمره اى

120

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

باطنى ندارد . هرچه هست همين خشونت ظاهرى و خوش‌فطرت باطنى است . بعد گفت قاتل امين الملك او بود . گفتم نمىدانم . گفت در ديوان محاسبات او آمد بيخ گوش شما حرفى زد و رفت . بعد شما گفتيد شنيده‌ام امين الملك را كشته‌اند . بعد مؤتمن الممالك آمد و اظهار داشت حسين خان به شما نگفت ؟ گفتم يادم نيست و واقعا يادم نمىآيد كه حسين خان به من گفته باشد . بعد گفت احمد آقا برود تلفن بزند ببيند پرويز خانه است و آن شخص آمده است و باهم اينجا تشريف آورده يا مىآورند ؟ احمد رفته تلفن زده آمد گفت كه حسين خان لله آنجا بود و پرويز تب كرده و گفت نمىتوانم آنجا بيايم . بعد خلخالى به من گفت شما بيائيد برويم آنجا . گفتم من نمىآيم . من با آن‌ها ديگر داخل كار و خلطه نمىتوانم بشوم . صميميت در آن‌ها نيست ، خاصه در پرويز . اما آدم جوركن و پشت‌سرهم‌انداز است ، چيزفهم و چيزنويس هست . اما خلوص در او نمىبينم . با او عداوتى ندارم ، اما داخل كار با او نمىشوم . من تازه خودم را از ملكوكيت با حشرونشر كليه آقايان هرطرف بيرون آورده‌ام ديگر خود را نمىتوانم ملكوك بكنم . گفت افجه‌اى بهتر از ملك الشعراء نيست . پرويز بهتر از اردبيلى مدير ايران نيست . آقا شيخ عبد العلى بهتر از صدرايى نيست مثلا . گفتم تصديق مىكنم اما من نرفته‌ام با ملك الشعراء و اردبيلى و غيره كار كنم كه مورد اين ايراد باشم . گفت بايد كار كرد و نمىشود مملكت را به حال خود گذاشت . يكسره قوه و ابهت دمكراسى از ميان رفته اين‌ها مىروند و كميته را انتخاب مىكنند و بالكليه دمكراسى از ميان مىرود و كلاه ما پس معركه مىماند و پرويز را خيلى همه اطراف اهميت مىدهند و صدرائى مىخواهد به خود جذب نمايد . ساير دسته‌ها همين قسم ميل دارند كه با حسين آقا يكى شوند . گفتم آن‌ها سنخيت دارند ، بنده به خلاف كه ميل با هيچ‌يك ندارم ، فقط قصدشان حفظ و ازدياد منافع و مقامات شخصى خودشان است . من نمىتوانم براى اشخاص كار كنم و الا دسته اعتدال ، روسىها ، انگليسىها ، عثمانىها ، آلمانىها اولويت داشته و دارند . بعد اصرار كرد كه باهم برويم بيرون . صحبت تلگراف رمز اقتدار را به وزارت ماليه نمودم كه ديگر چه حقه است اقتدار به كار برده براى من ؟ گفت من مسبوقم كه اقتدار با ميرزا محسن براى ارتباط با جنگلىها كار كرده ، اگرچه حقه را ميرزا محسن به اقتدار زده و براى