سيد محمد كمره اى
117
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
كاشانى طرفدار كميته . همه امضاء نمودند . بنده هم فقط چون مذاكرات كرده بودم كه من جزو تشكيلات نيستم گفتند شما حضور خودتان را بنويسيد . بنده هم نوشتم من در مذاكرات حاضر بودم . بعد گفتند نمىشود ، ما شما را داخل مىكنيم و مىريزيم خانه شما دست نمىكشيم . من هم قدرى تعارف تكهپاره كردم . كسب مشاوره مصدق از كمرهاى ساعت يك از شب از باغ مخبر الدوله بيرون آمده با رفقا تا درب بازار آمده ، خلخالى فرمودند فردا سه به غروب من مىآيم منزل شما . بعد دكان كربلايى محمد ولى رسيده با آقاى ميرزا عباسقلى خان مختصر صحبت جريان امروزه نمود . هشت مثقال سولفات دوسود چون كسل بودم خريده كه فردا صبح بخورم . ساعت سه و نيم به خانه رسيده تا ساعت چهار از شب درب خانه را زدند ؛ پاكتى از وزارت ماليه ، مصدق السلطنه فرستاده بود ؛ سواد تلگراف رمزى اقتدار الدوله را از عراق به وزارت ماليه كه 12 حمل [ ارسال ] نموده بود فرستاده كه چه قسم بايد جواب داده شود و فكر شما چيست ؟ مضمون آنكه تا دوازدهم جمادى الاخرى چهار هزار و پانصد تومان نقد و يكصد و پانزده خروار جو به قبض آقا ميرزا محسن خان كه با ميرزا ابو القاسم خان به نهاوند رفته ، به اسم مخارج سوار خوانين نهاوند و مهر على خان از ماليه دريافت كردند . حال نمىدانم آقا ميرزا محسن خان اين اقدام را براى جلوگيرى از غارت ماليه كرده يا همدست با خوانين شده . عجالتا آقاى آقا سيد محمد كمرهاى تلگراف به مشار اليه كند كه دست از اين اقدامات بردارد . مطابق راپورت هم حضرات با جنگلىها همدست هستند . بنده نفهميدم كه مقصود آقاى اقتدار چيست و من به كى تلگراف و به چه مناسبت بايد من اين كار را بكنم ؟ بعد بالاخره متفكرا خوابيدم و جوابى به آقاى مصدق السلطنه [ فرستادم ] كه نه [ مقصود ] مشار اليه را فهميدم و نه مناسبت را . توضيح فرمائيد و سواد تلگراف رمز را هم در جوف گذاشته به احمد سپردم كه صبح به عجله خانه آقاى عين الممالك رسانده كه به آقاى مصدق السلطنه مقرر دارند فورى برسد .