سيد محمد كمره اى
113
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
نيم بعد از ناهار هم برحسب وعده به منزل مرآت رفته كه شور در دعوت شدن من از كميته [ در ] باغ مخبر الدوله [ نمايم و اينكه آيا ] فردا بروم ، چه مطلب است و چه بايد گفت ؟ احتمالى كه او داد ، دستهبندى فهيم الدوله باشد . بنده رد نمودم كه ؛ اولا كميته دعوت نمود به واسطه جامعه دمكراسى اسم برده بنده را مىدانند جزو دستهبندى نمىشوم . گمانم اين است كه فقط مرا كمك نمايند كه در انحلال كميته وارد تشكيلات شوم يا اتمام حجت كرده باشند . قرار شد فردا من بگويم ماها چند نفر هستيم بايد با آنها شور نمايم ، هرچه رأيمان شد عرض خواهد شد . كمرهاى ، معتمد الدوله و فرمانفرما بعد مرآت اظهار داشت كه آقايان هيچ عيبى براى شما نتوانستهاند اثبات نمايند مگر اينكه با معتمد الدوله رفيق و با فرمانفرما رفتوآمد [ داريد ] و دوست [ هستيد ] . گفتم معتمد الدوله خوب آدمى است و از بيست و دو سه سال قبل باهم رفيق . فرمانفرمائىها هم از ده سال قبل دوست و آشنا با آنها ، رفيق و دوست سياست نيستم ، شخصا دوستى دارم . خيلى بىشرم هستند كه خودشان در سياست فناى فرمانفرما و سفارت خارجه هستند و به بنده افتراء مىبندند . از دسايس تشكيليون نسبت به من كاغذ به فرمانفرما بعد گفت از شما كاغذى گير آوردند و توى پاكت در حضور جمعى گذاشتهاند كه آن پاكت لاك شده [ را ] روزى دربياورند و شما را مفتضح نمايند . آيا شما در اين چندماهه پاكتى به فرمانفرما نوشتهايد ؟ گفتم اگر نوشته باشم چه عيبى دارد ؟ خوب است يك همچه كاغذى را زود باز كنند و شماها ببينيد . بعد گفتم چند ماه قبل شاهزاده قدس السلطنه كاغذ به فرمانفرما نوشته بود و يك چيزى خواهش از دائيش كرده بود به من اظهار داشت كه شما در همين كاغذ من سفارش بنويسيد كه زودتر بفرستد . من هم در حاشيهء كاغذ او به شوخى به فرمانفرما توصيه نمودم . بعد او تعجب نمود كه چقدر آقايان تشكيليون دسيسه كار هستند و مفترى .