سيد محمد كمره اى
112
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
آخر را آنجا قرار دهيم . بعد آقايان رفته بنده را آقا ميرزا صدر الدين براى چند دقيقه صحبت نگاهداشته ، بعد معلوم شد قصد ماندن مرا داشته . ماندم . شب سبزىپلو با ماهى خورده تا ساعت شش صحبت ، بعد خوابيده ، صبح بيدار ، ديدم بايد بروم خانه . آقا ميرزا صدر الدين خواب بود ، من از خانه بيرون آمدم . [ امور روزانه ] دوشنبه 19 جمادى الثانى . - هوا ابر ، خانه آمدم . احمد آقاى كمرهاى با شوهر مادرش ديشب از وجهآباد شهريار [ آمده و ] يك كوزه ماست هم آورده بودند ، خانه بوده ، آنها را ديده چايى خورده ، خودش ماند و شوهر مادرش به عنوان رفتن ده ، از خانه باهم رفتند كه احمد از كاروانسرا برگردد . آقا اكبر آقاى تويسركانى آمد ، قدرى صحبت و از عيادت بينش نقل نمود كه بهتر شده و حمام رفتن را قصد داشت . بعد او رفته ، توپ ظهر انداخته ، براى اينكه يمين الملك وعده آمدن كرده بود قدرى منتظر ، بعد مأيوس ، ناهار چلو و خورشت كدوحلوايى ، من و دو احمد و بتول و ننه اسماعيل خورده ، مشغول بريدن موها شديم . صحبت مصدق دربارهء محاكمهء خودش بعد عصر آقاى عين الممالك و مصدق السلطنه تشريف آورده قدرى صحبت و قصد محاكمه خودش با فهيم الدوله و ترجمان الدوله و ممتاز همايون و مخبر همايون در موضوع تحديد ترياك طومانيانس كه آقايان مذكور هشتصد هزار تومان به دولت ضرر زدند نقل نموده ، آقا ميرزا اسماعيل تنكابنى هم آمد ، بعد رفتند . گله سفير عثمانى از ايرانىها نزد كمرهاى دو به ظهر مانده هم عبيد الله بيك افندى سفير عثمانى و عبد الرحمن بيك و مفتاح الدوله آمده يك ساعتى صحبت . و قدرى سفير تألم از اينكه شما ايرانىها با عثمانىها چندان گرم و بامحبت رفتار نمىكنيد و اين نهضت عمده از جهت پرنس رويس « 1 » به عمل آمد . رئوف بيك شخص بزرگ باكله و درست عثمانىها است ، آنهمه نفرت از او ايرانىها به عمل آوردند . بعد آقايان رفتند . يك ساعت
--> ( 1 ) . اصل : ريس