سيد محمد كمره اى

111

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

اداره ] بيوتات رفته تلگرافات را به مرآت الممالك دادم كه به نظر آقا هم ( چون مصدق السلطنه گفته بود ) برساند و قرار شد چهار به غروب فردا را هم منزل مرآت بروم كه قدرى صحبت به جهت اينكه كميته از من يوم سه‌شنبه بيستم ، سه به ظهر در باغ مخبر الدوله بيرون شهر دعوت كرده بود كه چه موضوع و چه مقصد از اين دعوت است بنمائيم . بعد بيرون آمده به اجراء عدليه رفته اظهار داشتم كه وجه ضمانت نقيب‌زاده كه بعد موقع او است چون نقدا پول حاضر دارم خوب است سند او را حكم بنمائيد بياورند تا بدهم . بعد بيرون آمده قصد منزل مشير اكرم را نموده ميدان توپخانه رسيده ، توپ ظهر را انداختند . سوار واگون شده يمين الملك هم رسيد . گفت منزل شما آمده بودم نبوديد ، فردا براى ظهر خواهم آمد . بعد خانه آمده ناهار آبگوشت خورده قدرى خوابيدم . آقا ميرزا اسماعيل تنكابنى به جهت تتمه بليطها كه دريافت نمايد آمد . گفتم هنوز نرسيده . چايى خورده رفتند . من هم دو و نيم به غروب بيرون شهرنو براى ملاقات اعتماد الاسلام رفته ، كشيكچىباشى حاليه را درب خانه‌اش ديده ، قدرى دلتنگى اوضاع حاليه ، بعد به منزل اعتماد رفته ؛ نبود . مراجعت به خانه . احمد هم رفته بود بليطها و اوراق تعرفه را كه باقى مانده بود از وزارت معارف از آقاى اويسى گرفته آورده بود . بنده بليطها را مطابق با اوراق تفتيشيه نموده ، بليطهاى هرمفتش را معين ، پسرهاى نجم آمده گفتند آقاى نجم هم بعد خواهد آمد . بازگشت مدرس و سيد يعقوب شيرازى از مهاجرت من تا نيم به غروب منتظر [ ماندم ] ، نيامد . عذر خواسته بيرون آمده درب دروازه قزوين كه مىخواستم سوار واگون شده دو نفر سوار مسافر سيد با يك نفر نوكر از دور ديدم رسيدند . يك نفر ديدم كه آقا سيد يعقوب شيرازى است ، ديدنش نموده بوسيديم . گفت سيد جلويى مدرس است ؛ مىخواهد كسى او را نشناسد . گفتم مدرس است . بعد سوار واگون توپخانه به وزارت فوايد رفته اوراق را به اويسى داده ، پياده به خانه آقا ميرزا صدر الدين رفته ، تقسيم بليطهاى آقا ميرزا ماشاء الله ، آقاى آقا تقى ، آقا ميرزا صدر الدين ، آقا ميرزا اسماعيل را نموده كه برسانند . قرار شد روز پنجشنبه غروب منزل آقا ميرزا ابو القاسم كنى رفته جلسه