سيد محمد كمره اى

95

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

قرار شد يك روز بيايد منزل صحبت جريان را بنمائيم . بعد آمد . نزديك غروب دكان آقا ميرزا عباسقلى خان رفته اظهار داشت كه پريشب جايى بوديم يك نفر دمكراتى تشكيلى با جمعى اعتدالى ، صحبت شما شد . تمام حمله به تشكيلى كردند . بالاخره تصديق نمود كه حق به‌جانب سيد محمد است . بعد غروب بلند شده سوار واگون به منزل معين الوزاره رفته ، دبير الملك قرار گذاشت كه فردا بعد از توپ عيد به منزل او رفته كه باهم به منزل معتمد الدوله برويم و قرار شد قدرى شراب به جهت پدر گيوه فروش تهيه نمايد و چند بليط دم‌پخت براى فقراء بدهد . مذكور داشت پنجاه بليط دم‌پخت آقا سيد هادى افجه‌اى به اسم فقراء به هزار جديت از من گرفت بعد رفته و فروخته . آقا ميرزا محمود متفقه [ ماجراى ] فروش [ آن‌ها ] را نقل كرد . بعد توصيه آقا ميرزا حسن كرمانشاهى و آقا ميرزا عبد الشكور و آقا شيخ باقر مدرسه مادرشاهى را به دبير الملك نمودم . گفت بنويسيد و از جايى بلكه اعانه براى آن‌ها تهيه نمايم . بعد اوراق چاپ شده را با ورقه دستوريه « 1 » سر مفتشين را كه سهميه من بود داده ، رسيد از من گرفت . ساعت دو از شب بلند شده از ميدان توپخانه سوار واگون آخرى شده ، به خانه آمدم . شام بقيه چلو و ماهى و گوشت را با آبگوشت خورده خوابيديم . مخبر السلطنه ؛ تعريف از پدر ويلهلم چهارشنبه هشتم جمادى الثانى . - صبح از خواب بلند شده هفت درخت انار كه حاج سالار منصور ديروز فرستاده بود كاشتيم . بعد پسر آقا مشهدى عبد الله ، دو آب‌خورى و دو تنگ به جهت من آورده ، داد و رفت . بعد از چايى بيرون آمده منزل آقاى آقا تقى رفته اظهار داشتم كه فردا صبح به جهت تفتيش بيايد . قبول نمود . به مدرسه سيد ناصر الدين رفته ، چيزى نوشته به حجره آقا ميرزا اسماعيل انداخته كه فردا صبح به منزل بيايد . بعد منزل خلخالى رفته ، مخبر السلطنه و صدرائى و آقا ميرزا ابو القاسم خان افتخار الملكى [ آنجا ] بودند . دو نفر سيد ديگر هم بودند . حاج مخبر تعريف پدر ويلهلم را كه خودش لباس با وصله مىپوشيد و چه‌قدر ملت را دوست داشت و چه كارهاى بزرگ مىنمود و . . . [ مىكرد ] . من

--> ( 1 ) . دستورالعمل