سيد محمد كمره اى
94
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
مريضخانه كه از آنجا برود خانه عمهاش ، بيست تومان پول به او بدهد و دو گيروانكه توتون هم به پسرخاله برساند . ما هم ناهار سبزىپلو خورده ، بعد چايى . سه و نيم به غروب بيرون آمده سوار واگون به توپخانه و از توپخانه سوار واگون بهسمت خانه بينش رفته پياده شدم . چون هوا سرد بود و مدتى هم بود سالار ناصر و حبيب المجاهدين را نديده بودم و ميل به چايى متعدد هم داشتم ، اول رفتم منزل سالار ناصر ، برادر كوچكش آمد درب در و اظهار داشت نه سالار و نه حبيب ، هيچكدام نيستند و به اصرار بنده را برد خانه . چايى آورده دو استكان متصلا خورده ، احوال بينش را پرسيدم كه مىخواهم بروم عيادت . بعد احوال بيان كرد كه پريشب حبيب يك و نيم از شب آمد به منزل و رختش را كند رفت زير كرسى . بعد از ساعتى يك نفر از خانه بينش عقب مفتاح آمد كه بينش تير خورده بيائيد . مفتاح رفت . حبيب هم بلند شده عبا به دوش ، بىپوشيدن رخت رفت به آنجا . بعد ساعت سه و چهار كه مفتاح آمد حبيب نيامده بود . پرسيدم حبيب چرا نيامد كه شام بخوريم ؟ گفت نيامد . بعد معلوم شد كه به كميسارى او را برده و استنطاق نموده بعد مرخصش نموده بودند . معلوم شد بينش اين مايه را گرفته براى اينكه هم رد گم كند كه طرفداران مرتجعين او را تير زدهاند . يعنى از وطنپرستان حقيقى است و دشمنان وطن او را صدمه زدهاند ، نه دوستان وطن و يكى آنكه دشمنى خود را به فرمانفرمائىها ثابت كرده باشد . بعد آمدم كه بروم منزل بينش ، درب خانه او كه رسيدم انتريكات سابقهء او با حالت اتهام و افتراء كه عادت دارد ، مرا بىميل به رفتن منزل او كرد . واقعا هم دلم مىخواست به واسطه علاقه سابقه عيادت نمايمش و هم به واسطه شارلاتانىها كه در اين مدت از او حس نمودم قلبم متألم بود . بالاخره چون ديدم مكدّرم ، منزلش نرفته ، برگشتم طرف منزل سلطان العلماء بروجردى ، نبود . بعد بعد بهسمت بازار آمده آقا شيخ اسد الله پدر را ديده يك من شراب به جهت خودش كه مريض و معسّر است خواسته قبول نمودم . بعد مدير الصنايع را ديده ، [ تهيه ] نيممن [ شراب ] او قبول نمود . نظر اعتدالىها درباره كمرهاى بعد بالاخانه آقا ميرزا على اكبر انتيكهچى رفته ، اظهار داشت كه صحبت آخرى ميتينگ ترويج اتحاد ملى بود و مردم حالا كمكم عقيدهء شما را تصديق مىكنند .