سيد محمد كمره اى
59
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
نوشتههاى ديگر كه دلالت بر حقانيت ايشان داشت ارائه داد . بعد مقارن غروب ، باران هم مشغول آمدن شد . عمله باغچه و ناظم الشريعه رفته ، من هم به تعاقب آنها بيرون آمده سوار واگون ، يك از شب به منزل بصير الدوله برحسب وعده رسيده . شاهزاده تنها آنجا بود . من گمان كردم مشير اكرم و ميرزا عبد الوهاب خان زرگر و سعيد السلطان هم هستند ، چه كه در جلسه قبل به جهت اتمام عمل محاسبه و طلب شاهزاده قدس السلطنه از شاهزاده ركن السلطنه آنجا بودند . بعد صحبت متفرقه خيلى شد . در خصوص عمل محاسبه قرار شد كه ماهى پنجاه تومان را شاهزاده قدس السلطنه به موجب حكم سابق دولتى بگيرد تا به فرنگ ، آقاى بصير الدوله نوشته از شاهزاده ركن السلطنه اجازه گذراندن بيايد . بعد من هم قدرى حال كسالت و حرارت تبى عارض شد . ساعت چهار شاهزاده رفته ، من زير كرسى با « 1 » و دو شيشه ليموناد تا ساعت پنج و نيم از شب صحبت متفرقه كرديم . واقعا يك ميز خيلى اعلى كار ايطالى از سنگ و مدل خاتمسازى از سنگهاى الوان منبت و گلكارى و عمارت درست كرده بودند ، نقل كرد كه دو ميز را به شش هزار تومان ، ميرزا از ايطاليا تمام كرده . ميز كوچكش را سردار بهادر اسعد از پسر معير خريد و گرفت . بزرگ را من عوض طلب برداشته ، واقعا ميز تماشايى و به هفتصد تومان برداشته . بعد صحبت سعد الدوله به ميان آمد . واقعا به نظر من آدم فاسد و مغرور خودخواه جلوه كرده و باز به همان عقيده سابق باقى هستم . بعد شام چلو و مسماى آلو و گوجه و فسنجان و آبگوشت خورده ساعت شش خوابيده ، صبح بلند شدم . باران از سر شب تا صبح كه مىباريد و گاهى كم هم مىشد باز به همان قسم . چايى خورده بيرون آمدم . عصرى كه به خانه آمدم ، همشيره و زن مرحوم دايىام هم به منزل آمده بودند . همشيره كاغذ مساوات را گرفت و توصيه نمود كه به زن سليمان ميرزا دلدارى بدهيد . زندائى هم گفت كه پسرخاله در خانه افتاده و گفت نزد شما بيايم كه مبادا يك دفعه مرده باشم . واقعا روزگار غريبى شده كه انسان مبهوت و حيران مىماند . [ كارهاى روزانه خبرهاى عجيب ] چهارشنبه پانزدهم جمادى الاولى . - صبح سوار واگون ، جرائد هم داد از استعفاى كابينه مىزدند . يكى هم رسيد گفت كميته تشكيليون هم منحل . ديگرى
--> ( 1 ) . ناخوانا