سيد محمد كمره اى
56
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
كتككارى ملك الشعرا و مخبر السلطنه بعد صحبت تزلزل و استعفاى كابينه را نمود كه شاه مساعد با كابينه نيست . جليل الملك و تدين و شيخ جلال تنقيد مستوفى را مىكردند . ملك الشعراء و مخبر السلطنه هم ده پانزده شب قبل در كميته كتككارى و ملك الشعراء كتكى از مخبر السلطنه خورده و ميل جليل الملك به رياستوزرائى صمصام السلطنه است كه خودشان وزير شوند . دوازدهم ماه گذشته هم دوستانه و محرمانه ، مارلينگ « 1 » كاغذى به مستوفى نوشته بود كه سليمان ميرزا با قنسول ما در كرمانشاهان ملاقات و روابط با او خوب ، ديگر مانعى از براى آمدن به طهران ندارد . بلكه مقتضى آمدن موجود ، و در سفارت ما به روى او باز . مستوفى و مرآت از اين كاغذ هم چه فهميده بودند كه ملاقاتى شده اما غرض تضييع او بود . بعد مقارن ظهر بيرون آمده من سوار واگون ، و مرآت به خانهاش . توپخانه پياده و به خانه معتمد الدوله رفته ، نيم بعداز ظهر به خانه معتمد الدوله رسيد ، اندرون بود . تعجب كردم بعد خبر نمود به اندرونم خواسته معلوم شد آقاى بيان الدوله ابدا به معتمد الدوله خبر امروز را نكرده بود . آقاى عين الممالك هم قبل از ظهر آمده ، تشريف آورده بودند و شاهزاده نبود . كارتى داده تشريف برده بودند . بعد با شاهزاده با كمال گرمى به حمام سردى رفته ، من فورا از ترس سرماخوردگى بيرون آمده ، شاهزاده هم به فاصله نيم ساعتى بعد . ناهار چلو و قيمه و قورمهسبزى و آبگوشت و آش بود ، خورده ، چايى هم خورده قرار شد فردا شب منزل بصير الدوله به جهت ختم عمل حساب قدس السلطنه و ركن السلطنه ، نيم از شب برويم . بعد دو به غروب براى تشييع جنازه صدر العلماء رفته ، معلوم شد حمل جنازه را تأخير انداخته ، در مسجد سراج الملك فاتحه سر نعش خوانده و درب چراغگاز آقا ميرزا على اكبر ساعتساز را ديده سؤال از ميتينگ نموده ، گفت پنجشنبه و به اشتراك همه است . شرارت ميرزا مهدى خوانسارى و رجبعلى بعد به خانه حاج صدر الشريعه گلپايگانى رفته ، حاج فخر و برادر آقا شريف گلپايگانى هم آنجا بودند . تا نيم به غروب صحبت حركات شرورانه آقا ميرزا
--> ( 1 ) . اصل : مارليك . مارلينگ سفير انگليس در تهران بود .