سيد محمد كمره اى

57

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

محمد مهدى خونسارى و رجبعلى و خرابىهاى آن‌ها به خونسار بود . بعد بيرون آمده ، بازار ، حجره اسكوئى رفته كه پول بگيرم . دالان امروز به جهت وفات حضرت صديقه باز نبود . بيرون آمده به منزل حاج صادق بانكى براى احوالپرسى رفته . وثوق التجار اردبيلى و پسر امام‌جمعه و ناصر خاقان اردبيلى هم ديدن آمده بودند . مذاكره وثوق ، استعفاى ژرژ رئيس پادشاه انگلستان بود كه گفت مسموع شده . تا ساعت يك و نيم از شب ، بلند شده به خانه آمدم . گفتند زن سليمان ميرزا با يكنفر آمده بودند براى اطلاعات از حال شاهزاده . زن خلخالى هم كه صبح آمده بود ، پنج تومان به او دادم . حال هفت تومان به او داده‌ام و حاج محمد رضا هنوز پول نداده . عصرى هم در خيابان كفيل الدوله ، مدير الصنايع و آقايى را ديده ، آقايى اظهار داشت كه توصيه به امير حشمت نوشته شود كه دوازده خروار گندم او را مساعدت در حمل به طهران نمايد . قبول كردم . نوشته‌اى هم قبل از ظهر آقا ميرزا حبيب الله پستخانه فرستاده كه روز جمعه يك بعداز [ ظهر ] جمعى دمكرات تقاضا نموده‌اند كه براى امر مهمى حاضر شويد . شام هم اشكنه و نان با رب خورده خوابيدم . سه‌شنبه 14 جمادى الاولى . - صبح بعد از چايى سه ربع از دسته ، عمله باغچه آمده ، من هم بيرون آمده ، بازار رفته ، كاروانسراها بسته بودند . اسكويى معلوم شد متقلب است كه مرا مىگويد فردا باز است . بعد قدرى پاكت خريده ، به وزارت داخله نزديك بودم كه عدل الملك رسيد . تلگراف ناظم العلماء و شيخ الاسلام ملايرى كه ناظم الشريعه بيشه ما را توقيف نموده ، به او گفتم . مرا برد به وزارتخانه . عقب مشار اعظم فرستاد كه توضيح بدهد . مشار اعظم اظهار داشت كه احكام ظاهرى برله ناظم الشريعه و از عدليه و حكومت ، احكامش محكم است . گفتم هرقسم جريان قانون ظاهرا با هركدام هست شما او را آسوده كنيد . بعد اظهار ادشت كه ناظم الشريعه را مىفرستم خودتان اسنادش را ببينيد . بعد به اطاق بيان الدوله رفته ، تحقيق بلاى ديروز كه سر من و آقاى عين الممالك آورده و خبر به معتمد الدوله نكرده بود گفتم . اظهار داشت از دوشنبه سابق من ناخوش شدم و ديروز دوشنبه هم به آقاى عين الممالك تلفن زدم و اطلاع دادم كه من به شاهزاده خبر نكرده‌ام . بعد بيرون آمده به عدليه رفتم . رئيس اجراء را ديده [ گفتم ] كه به من كاغذى در خصوص ده‌يك مخبر الممالك و صارم