ميرزا قهرمان امين لشكر
82
روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى )
رفتند و خوب هم حرف زدند . پس از آن ايشان از منبر آمدند در جائى كه من نشسته بودم . آنجا نشسته و ملا على حسين روضهخوان روضه خواند و خيلى هم خوب خواند . و در جائى كه من بودم امروز حاجى محمد آقا پسر مرحوم حاجى سيد ابو الحسن و جمعى ديگر بودند . و من از مسجد رفتم منزل آقاى مهدى خان فراشباشى . آقاى علاء الدوله و حاجب الدوله آنجا بودند ديدن كردم . از آنجا آمدم در منزل ناظم ميزان و چند دقيقه نشستم و آمدم منزل ميرزا حسين خان . و آقاى پسر ابراهيم خان حاكم بلوكات ثلثه از جانب مستطاب امير نظام آمده كه خدمت ايشان بايد رفت . و حالا از جانب جناب مستطاب امير نظام دام اقباله آمدند كه منزل ايشان بروم . و كاغذى از سركار ايلخانى و آقا سيد رضاى صراف در طهران رسيده است . و امشب از پيش افطارى قدرى خود را مشغول كردم ، ولى منزل جناب مستطاب آقاى امير نظام دام اقباله العالى شام صرف شد . ديگر در منزل سحور نخوردم ، دو فنجان چاى صرف شد و خوابيدم . و ميرزا حسين خان قدرى اول شب پيش من بود . و حاجى آقا يك سينىآلات شيرينى آورد و كاغذى از آشنايى كه از تبريز به من مهربانى پيدا كرده بود ، جواب نوشتم . به تاريخ يكشنبه 18 شهر رمضان المبارك اودئيل امروز وقتى از خواب برخاستم قريب به ظهر است و از آدمها و غيره كسى حاضر نيست . تلگرافى از تفليس آوردهاند . جناب مخبر الدوله نوشته است . دادم ترجمه نمايند . و سيد احمد شوشترى اينجاست و آدمها خوابيدهاند . آقاى فضلعلى خان تلگراف را ترجمه كردند : « از تفليس - امين لشكر - تبريز - سفارشات به عمل آمد . على و عليقلى » . امروز رفتم مسجد جناب حاجى ميرزا يوسف آقا نماز كرده و شخص روضهخوان و واعظ قدرى وعظ كرد و روضه خواند . جناب ميرزا يوسف آقا خودشان هم قدرى حرف زدند و اعمال شب نوزدهم را بيان كردند و قدرى پيش من نشسته از آنجا برخاستم اسب و دورشكه حاضر نبود پياده تا وسط راه آمدم . در منزل با آدمهاى خودمان قدرى حرف زديم . وقت افطار افطارى صرف شد . و رقعه به مبشر السلطنه نوشتم و ترجمهء تلگراف جناب مخبر الدوله را بدهند بنويسند و رقعه به نواب محمد حسين ميرزاى ميرآخور نوشتم دادم بردند . احوالپرسى كرده بودم دادم نايب ابو القاسم بفرستد . و خرازى فروش آمد بعضى اسباب از او خريدم . گفتم ميرزا