ميرزا قهرمان امين لشكر

83

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى )

يوسف خان قيمت نمايد . پيراهن و شلوار فرنگى چهار ثوب - دواى . . . « 1 » يك جعبه - انفيه‌دان - فنجان نعلبكى بلور دسته‌دار - كاغذ و پاكت - جوراب فرنگى و يك چاقو با مقراض با بعضى اسباب خرده به ميرزا حسين خان دادم . ديشب افطار هم يك كاسه كوفته تبريزى از خانهء والدهء ميرزا حسين خان آوردند و شب را بعد از افطار رفتم منزل والدهء ميرزا حسين خان . بعد از افطار بود قدرى آنجا بودم . قدرى دعا خواندم و نماز كردم و آنجا خوابيدم و سحور را هم آنجا خوردم و بعد از توپ آمدم حمام مشير نظام شستشوئى كردم . عزيز الله خان صارم الملك در حمام بود . قدرى با او حرف زديم و بيرون آمدم . در منزل ميرزا يوسف خان قدرى خوابيدم . زود بيدار شدم . چون روزه نداشتم گفتم نان و پنير و غيره آوردند صرف شد . على بلبل آنجا بود . يكى دو قليانى صرف شد . آدمها همه خوابيده‌اند . مىخواهم مسجد جناب حجة الاسلام بروم . تا چه شود . به تاريخ روز دوشنبه 19 شهر رمضان المبارك امروز روزه بودم . و امروز بعد از آنكه از خواب برخاستم فرستادم دورشكه آوردند رفتم مسجد ناظم التجار آنجا نماز جماعت كردم ، و پس از آن روضه خواندند و بعد از اتمام روضه رفتم منزل نواب محمد حسين ميرزاى ميرآخور كه ديدن بكنم . ايشان نبودند . من چند شعر گفته بودم آنجا گذاشتم كه به نواب ميرآخور بدهند و از آنجا آمدم منزل خودم . در راه ديدم والدهء ميرزا حسين خان با دورشكه مىروند ديدن نواب عليه انيس الدوله دامت شوكتها . و قدرى فاصله هم ديدم آقا رضاى خواجه با ميرزا صالح خان پسر كلانتر در دورشكه بودند و مىرفتند به طرف باغ شمال و من آمدم منزل . در فقرهء كار كربلائى عباسعلى با ميرزا يوسف خان حرف زدم كه با جناب ميرزا شفيع خان مستشار حرف بزنند كه از غلهء كلوانق به او بفروشند و هزار تومان يا چيزى علاوه بگيرند كه به كربلائى عباسعلى داده شود . و ملازورى در اين بين آمد استخاره كردم ، استخارهء جناب مستشار الملك خوب آمد . ان شاء الله با او بايد معامله كرد و استخارهء ديگر كردم كه به جناب امير نظام مذاكره شود آن هم خوب آمد و شب را هم در منزل بودم . افطارى صرف نموده قدرى با آدمها خود را مشغول كرده ، سيد شوشترى هم بود . با آقا على و غيره حرفهاى متفرقه گفته شد . تا وقت سحور ، سحور صرف شد ، نماز كرده قدرى قرآن و دعا خوانده خوابيدم .

--> ( 1 ) - يك كلمه ناخوانا .