ميرزا قهرمان امين لشكر

81

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى )

ايشان رفتم . عزيز الله ميرزا و عليرضا خان هم بودند و قدرى بازى كردند . عليرضا خان مىگفت قاليچه كار گروس حاضر كرده به فرنگستان بفرستم دو سه هزار تومان بفروشند ، ولى جناب امير نظام استعجاب فرمودند . دو سه دست شطرنج با عزيز الله ميرزا بازى كردند . به تاريخ روز جمعه 16 شهر رمضان المبارك اودئيل امروز صبح به عادت هر روزه بعد از نماز و تلاوت قرآن ، جناب مستطاب امير نظام دام مجده فرستادند با ايشان سوار شده عازم شهر تبريز شديم . قدرى سواره آمده ، بعد از آن به كالسكه نشستيم . در وسط راه در كنار آب و جاى خوبى آفتاب‌گردان زدند ناهار صرف شد . جناب ساعد الملك هم در بين راه مىرفتند . مجبورا او را به كالسكه آورده ناهار هم با ايشان خدمت جناب امير نظام صرف شد . و عزيز الله ميرزا و خانبابا خان و ميرزا على خان منشى خاصه و دو سه نفر بودند . مقرب الخاقان عليرضا خان و منشى حضور و يكى دو نفر ديگر روزه بودند . حضرت اسعد و الا وليعهد روحى فداه زودتر حركت فرمودند به طرف شهر تشريف‌فرما شده بودند . ما هم آمديم در كنار رود آچى . بيگلربيگى و كدخدايان شهر استقبال آمده بودند و آمديم تا نزديك خانهء جناب ساعد الملك . من و جناب ساعد الملك پياده شده رفتيم منزل ايشان و جناب امير نظام رفتند به طرف باغ شمال كه از نواب عليه انيس الدوله و نواب امين اقدس احوال‌پرسى بكنند . من يكى دو قليان در منزل جناب ساعد الملك كشيده آمدم منزل ميرزا يوسف خان . فرستادم اصغر خان رفت از ميرزا حسين خان و والده‌اش احوال‌پرسى كرد و ميرزا حسين خان آمد منزل ميرزا يوسف خان پيش من . مىگفت ميرزا على اكبر خان حالش خوب نبوده . خلاصه من به قدر نيم ساعت خوابيدم و شير محمد مرا مالش داد و حالا كه دو ساعت كمتر به روز مانده است تنها هستم تا چه شود . به تاريخ شنبه 17 شهر رمضان المبارك اودئيل امروز بعد از برخاستن از خواب فرستادم دورشكه و اسب آوردند و رفتم مسجد جناب آقاى حاجى ميرزا جواد مجتهد سلمه الله . خود جناب مجتهد پنج روز است نقاهت دارند ، ولى جناب ميرزا احمد آقاى امام جمعه پسر ايشان نماز كردند و منبر