ميرزا قهرمان امين لشكر

74

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى )

كه از خواب برخاستم نماز كرده قدرى قرآن تلاوت شد و آمدم چادر جناب امير نظام دام اقباله چاى صرف شد و سوار شديم دنبالهء موكب مبارك آمديم « نزديك » ناهار خورديم و اعليحضرت همايونى روحنا فداه قبل از اين ناهار ميل فرمودند و تشريف بردند . من هم در دورشكه سوار شده تنها آمدم نزديك منزل تيمور پاشا خان سرتيپ و برادرهاى او با هزار نفر سوار كه همه با تفنگهاى مارتينى بودند فراهم آمده صف كشيدند ، از نظر مبارك گذشتند . به تاريخ روز جمعه 9 شهر رمضان المبارك است امروز موكب مبارك به كنار ارس تشريف آوردند . اى صبا گر بگذرى بر ساحل رود ارس * بوسه زن بر خاك آن وادى و مشكين « 1 » كن نفس از . . . « 2 » آمديم كنار ارس . در عرض راه ناهار صرف شد . قدرى در ركاب مبارك بوديم . قدرى هم در كالسكه با جناب امير نظام بوديم . در كنار ارس قبلهء عالم قدرى ايستاده تماشا كردند . يكى دو نفر اهالى آنجا در آب بازى كردند و در مقابل قراولخانه و پست خانهء روسها است و جمعى آمدند تماشاى اين طرف و چند تكه پارچه سنگ مرمر آوردند به نظر مبارك رسيد . گفتند در اين نزديكى معدن است . اعليحضرت همايونى روحنا فداه سوار شدند تشريف بردند . به تاريخ روز شنبه 10 شهر رمضان المبارك اودئيل 1306 امروز صبح بعد از نماز و غيره رفتم چادر جناب ساعد الملك قدرى نشستم چاى خوردم . از آنجا رفتم منزل و چادر جناب مستطاب امير نظام دام اقباله . تيمور پاشا خان و بهلول پاشا خان و جمعى بودند و خلعتها و نشانها كه براى بعضى استدعا شده بود گماشتهء آقاى امين السلطنه و حاجى ميرزا حسن خان نزد جناب مستطاب امير نظام آوردند . حمايل سبز به نصرت الدوله - جبهء تيرمه شمسه‌دار به مستشار الملك - شمشيرى هم براى بيگلربيگى و انگشترى براى كلانتر و بعضى خلعتها و نشان و حمايل براى كدخداهاى

--> ( 1 ) - در نسخه سنگين خوانده مىشود . ( 2 ) - جاى يك كلمه سفيد مانده .