ميرزا قهرمان امين لشكر

70

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى )

تعارفى نگذاشته‌اند . و آقا على كه آمد گفتم چاى و قليان بياورند . و حواس درستى ندارم كه فردا شاهنشاه روحنا فداه تشريف مىبرند و حالت ماها اينطور پريشان خواهد ماند . به تاريخ روز دوشنبه 5 شهر رمضان امروز اعليحضرت همايونى و ملتزمين ركاب مبارك و حضرت اسعد و الا وليعهد روحى فداه در منزل و باغ جناب امير نظام مد ظله تشريف داشتند و از پذيرائى « 1 » و ناهار و شيرينى و پيشكشى و غيره آنچه لازم بود به عمل آوردند . و عزت الله خان هم آنجا به خاكپاى مبارك مشرف شد . و من هم ميرزا يوسف خان را با پنجاه تومان پيشكشى در وقت معاودت شاهنشاهى گفتم مقرب الخاقان اكبر خان به خاكپاى مبارك همايونى او را معرفى نمايد . و امروز طبقات اهل نظام و مستوفى و لشكرنويس و كدخداها و غيره به خاكپاى مبارك معرفى شدند و حاضر شدند هريك به يك لباس و حالتى كه ملاحظهء بعضى از آنها خالى از تماشا و خنده نبود و بعضى را من پدرها و نسب آنها را به جهت شناسائى كه داشتم عرض كردم و چند نفر اشخاصى هم كه براى قرارنامهء راه از سرحد تا طهران حاضر شدند . مشير التجار و ملك التجار و پسرهاى ناظم التجار و چند نفر ديگر با مستشار الدوله ميرزا يوسف خان به خاكپاى مبارك مشرف شدند و تجديد و تأكيد در اقدام به اين كارها مىفرمودند . و از باغ جناب امير نظام به سربازخانه تشريف‌فرما شدند . و من آمدم منزل ميرزا يوسف خان . اين اشعار را هم نوشتم دادم اكبر خان كه به استحضار و اجازهء جناب مستطاب آقاى امين السلطان به عرض برساند . و به ميرزا يوسف خان گفتم برود به جناب آقاى امين السلطان اظهار كند : خاك آذربايجان بس فخرها كن ماه را * ز انكه بوسيدى تو اكنون خاك پاى شاه را ز آسمان خيل ملك سوى زمين آرند روى * تا كه بردارند از مژگان غبار راه را شكر للّه باز بوسيديم خاك پاى شاه * لوحش الله بازديدم قبه و خرگاه را خسروا از ما اگر سهو و خطائى عرض شد * در سر روزه شفيع آرم كلام الله را لطفت ار شامل شود بردارم از جا كوه را * ور به اين حالم گذارى مىبريزم كاه را و طرف عصر در منزل ميرزا يوسف خان بودم ، پس از صرف چاى و غيره ، و شب را

--> ( 1 ) - اصل : پذيراى .