ميرزا قهرمان امين لشكر

71

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى )

هم آقا سيد احمد شوشترى و ميرزا يوسف خان و ميرزا غلامحسين و غيره افطار خوردند . و من رقعه به جناب مستطاب آقاى امين السلطان مد ظله دادم نايب محمد ارنگه [ اى ] به باغ شمال براى جناب آقاى امين السلطان برد كه تكليف رفتن مشايعت معلوم شود . و يك رباعى براى جناب اجل آقاى امير نظام بديهه گفتم فرستادم ، يعنى دادم آقا على برد : اين‌گونه كه از شاه پذيرائى شد * منسوخ سخاى حاتم طائى شد كارى كه هزار مرد ازو عاجز بود * از راد امير ما به تنهائى شد و باقر خان سرتيپ پسر حاجى عبد الحسين خان افشار سرتيپ سوارهء ارومى « 1 » ديدن من آمد و رفت . و امروز معادل هزار تومان نقد و بعضى هم پيشكشى جناب امير نظام و بعضى ديگر . . . « 2 » در اطاقى كه محل جلوس همايونى بود گذاشته بودند ، و فرمان ملكيت كلوانق را امروز از طهران با دو كتابت نوشتجات و فرامين و غيره وقايع‌نگار فرستاده بودند آوردند . به تاريخ روز سه‌شنبه 6 شهر رمضان المبارك از منزل ميرزا يوسف خان سوار شدم . با اشخاص . . . « 3 » آمدم به باغ شمال . در بالاخانه قدرى نشستم . پس از آن اعليحضرت همايونى روحنا فداه حركت فرمودند . من پاى ركاب مبارك با جناب امير نظام دام اقباله العالى سواره آمديم . در عرض راه تا رودخانهء آچى طبقات مردم براى تماشاى شاهنشاهى آمده بودند . قدرى در ركاب آمديم . بعد از آن با جناب امير نظام كالسكه نشستم و نصرت الدوله هم بود . قدرى آمديم تا در عرض راه براى ناهار پياده شديم . آفتاب‌گردان نرسيده بود . از چادرهاى قلندرى كه عابرين مىبردند گرفتيم . ميخ براى كوبيدن طناب چادر نبود . چند نفر ايستادند طنابها را گرفتند . سليم خان چهاردولى هم بود . بعد از ناهار سوار كالسكه شده آمديم به قريهء صوفيان و شب را هم قدرى ميرزا ابراهيم خان طالش پيش من بود . و مقرب الخاقان عليرضا خان پسر مرحوم زين العابدين خان گروسى آمد آنجا ، در چادرى كه من منزل داشتم نماز كرده ، و كسالت داشتم نماز كردم خوابيدم .

--> ( 1 ) - خط خود امين لشكر است و درست خوانا نيست . اردبيل يا ارومى ( ؟ ) . ( 2 ) - دو كلمه پاك شده است . ( 3 ) - كلمه‌اى به خط امين لشكر در بالاى سطر كه خوانا نيست .