ميرزا قهرمان امين لشكر

64

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى )

بقيهء شنبه 26 و شب يكشنبه 27 شهر شعبان المعظم - منزل ميانج اول شب نماز كردم . در اين بين ميرزا يوسف خان آمد و يك ثوب خرقهء تيرمهء سفيد بوته بزرگ كه آستر آن خز بسيار اعلى بود و از ملبوس حضرت اقدس و الا وليعهد روحى فداه بود براى من مرحمت فرموده بودند آورد . من فرستادم نزد جناب مستطاب آقاى امير نظام مد ظله كه به اطلاع ايشان بپوشم . و چون حضرت اقدس و الا روحى فداه مرا احضار فرمودند به حضور مبارك رفتم خيلى مرحمت فرمودند . اين اشخاص در حضور مبارك بودند و مطرب هم دو سه نفر بودند كه مشغول بودند . قدرى حضور مبارك اجازه دادند نشستم و از سابقهء حالات و صدمات من فرمايشات فرمودند . بعد از آن مرخص شده ، منزل و چادر جناب اجل آقاى امير نظام دام اقباله آمده ، آنجا هم چند نفر بودند و مشغول بازى تخته‌نرد بودند . مستشار الملك و عزيز الله ميرزا و دو سه نفر ديگر بودند . بعد از شام در ساعت پنج آمدم چادر منزل خودم خوابيدم . روز يكشنبه 27 شهر شعبان المعظم امروز را جناب اجل آقاى امير نظام فرستاده بودند كه برويم در كنار رودخانه ناهار آنجا صرف شود . رفتيم و چند نفر بودند . محمد على ميرزا پسر مرحوم مهديقلى ميرزا كه حاكم . . . « 1 » دو رأس بره براى من فرستاده بودند . خلاصه در كنار رودخانه چادر زده بودند . ناهارى صرف شد و عزيز الله ميرزا [ و ] دو سه نفر ديگر بودند . قدرى بازى كردند و مذاكرات استقبال مركب همايون روحنا فداه بود . تا غروب آنجا در كنار رودخانه بوديم و آمديم منزل . وقت مراجعت حضرت و الا وليعهد روحى فداه در چادر خودشان ايستاده بودند و از قرارى كه تقى خان پسر مقرب الخاقان عليرضا خان كه نوادهء جناب اجل آقاى امير نظام است مذكور كرد امروز ميرزا يوسف خان و چند نفر در حضور مبارك و الا روحى فداه بازى مىكردند و ميرزا يوسف خان قدرى باخته است . و حالا كه غروب است و شب دوشنبه 28 در چادر نشسته و مشغول نماز بشويم و دوايى كه بايد صرف كنم آقا على آورد و صرف

--> ( 1 ) - اسم محل سفيد مانده .