ميرزا قهرمان امين لشكر
65
روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى )
شد . قطعهاى كه گفته بودم و ميرزا يوسف خان به حضور مبارك حضرت و الا روحى فداه عرض كرده بود و خرقهء خزى مرحمت شده بود اين است : امروز به شه مظفر اين مژده رسيد * كز باغ نشاط غنچهء تازه دميد يعنى به سعادت و به اقبال بلند * داده است خداى يك مولود جديد از پير خرد سؤال كردم نامش * گفتا كه خداوند حسينش ناميد تا هست فلك به پاى ذكرش اينست * لعنت به يزيد باد و اولاد يزيد و اين قطعه را هم براى ورود موكب همايونى به خاك آذربايجان گفتم : خاك آذربايجان بس فخرها كن ماه را * ز انكه مىبوسى تو اكنون نعل اسب شاه را ز آسمان آيد ملايك بر زمين با افتخار * تا به مژگان پاك سازد خاك پاى شاه را « 1 » و حالا شاهزاده حكيم آمده است . يوم دوشنبه 28 شهر شعبان المعظم - در منزل ميانج صبح در ركاب مبارك حضرت اسعد ارفع و الا وليعهد روحى فداه به كنار رودخانهء ميانج رفته ناهار را در چادر جناب امير نظام صرف نمودم . جناب مستطاب اجل آقاى امير دام اقباله و جناب ساعد الملك و جمعى ديگر بودند . قدرى هم تخته بازى كرديم . نواب و الا شاهزاده نصرت الدوله به استقبال موكب مسعود مبارك اعليحضرت شاهنشاهى روحنا فداه به جمالآباد رفت . مراجعت از آنجا در چادر خود كه در ظاهر ميانج زده بود قدرى استراحت نموده از خواب برخاستم . ميرزا يوسف خان آمد . محمد ولى خان سرتيپ پسر مهدى خان فراشباشى نزد من آمد . حاجى محمد صالح خلخالى هم نزد من آمد و در خصوص برقرارى منصب پسر خود ابراهيم سلطان به توسط محمد ولى خان اظهار نمود . من قرار گذاشتم بعد از تشريففرمايى موكب مسعود همايونى روحنا فداه اصلاح نمايم . به ميرزا محمد حسين هم [ كه ] از خلخال آمده بود و يكصد تومان پول آورده بود قرار گذاشتم كه به جهت بيكمزافندى روانهء طهران نمايد . تلگرافى هم به اين مضمون از وقايعنگار رسيده بود : خدمت جناب مستطاب آقاى امين لشكر - مد ظله العالى - كاغذهاى آقا ميرزا يوسف خان نوشته شده ، كتابها را و فرمان ملكيت كلوانق و تازه كند پنجشنبهء گذشته با
--> ( 1 ) - اين بيت ظاهرا مربوط به پايان قصيده است ، ورنه در اينجا از حيث قافيه اشكال دارد .