ميرزا قهرمان امين لشكر

59

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى )

خدمت حضرت اسعد و الا وليعهد روحى فداه تشريف‌فرما شده‌اند به بازى تخته مشغول هستند . روز سه‌شنبه 23 شهر شعبان المعظم دو ساعت از روز گذشته با جناب مستطاب آقاى امير نظام مد ظله العالى سوار شده قريب يك فرسنگ در ركاب حضرت اسعد و الا وليعهد روحى فداه بوديم . پس از آن در كالسكه نشستند و عزيمت راه شد . در بين راه سوارهاى قزاق جديدى كه نواب نصرت الدوله برقرار كرده است قدرى مشق كردند ، وارد قريهء تيكمه‌داش شديم . در منزل جناب مستطاب آقاى امير نظام صرف ناهار شد . در سر ناهار من و جناب ساعد الملك بوديم . پس از صرف ناهار به منزل خودم آمدم قدرى خوابيدم و از خواب برخاستم . اين اشخاص نزد من آمدند و باقر نام خرازى فروش آمد : آقاجان ميرزا محمد حكيم ملقب به ناظم الحكما ، ميرزا فتحعلى خان پسر ميرزا فضل الله خان مبشر السلطنه ، ميرزا محمود خان و ميرزا تقى خان پسرهاى ميرزا احمد لشكرنويس ، ميرزا ابو الفتح خان منشى سركارى ، ميرزا غلامحسين . بعضى اسباب خرازى از او گرفتم تا اينكه ميرزا يوسف خان قيمت آنها را معين بنمايد . و امروز در منزل تيكمه‌داش در بالاخانه منزل داريم و نظام الاطبا و ميرزا - ابو الفتح خان منشى و نور الدين ميرزا حاكم بلوكات ثلثه منزل من آمدند ، و ناهار را امروز در تيكمه‌داش با جناب ساعد الملك و ساير در خدمت جناب مستطاب آقاى امير نظام دام اقباله صرف كرديم و حضرت و الا وليعهد روحى فداه در راه قدرى مشغول تيراندازى شدند . و عشبه و چينى كه حكيم شاهزاده و ميرزا . . . « 1 » داده بودند فرستادم مشهدى آقاجان شربتدار كه در كارخانهء حضرت و الا وليعهد روحى فداه است و چندين سال قبل در دستگاه جناب سردار كل و من بود آوردند . عشبه كه تجويز كردند من بخورم دادم او كه شبها بدهند طبخ نمايند چند روز صرف شود . چون چند موضع روى شكم من مجروح شده است ، گفته‌اند كه يدوردپطاس و عشبه بخورم . حالا كه مقارن غروب است پيش من است و باز مذاكرهء نظام الحكما و ناظم الحكمائى مىكند . متحيرم كه اين مردم خودشان را معطل اين حرفها كرده‌اند . و سليم خان چهاردولى حالا پيش من آمد .

--> ( 1 ) - اسم نانوشته .