ميرزا قهرمان امين لشكر
58
روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى )
ماندهاند تا ان شاء الله با سلامتى مراجعت كنم ، و ميرزا يوسف خان را كه حالا كه عصر روز يكشنبه است حضرت ارفع و الا وليعهد روحنا فداه احضار فرمودهاند رفت در چادر حضرت و الا و من قدرى سكنجبين خواستم كه بخورم . حالتم هم براى اين دمل و زخمهاى كوچك كه ظاهر شده است خوب نيست . روز دوشنبه 21 شهر شعبان اودئيل امروز از سعيدآباد صبح در كالسكهء جناب مستطاب آقاى امير نظام مد ظله سوار شده آمديم به حاجى آقا « 1 » و ناهار را در قراولخانهء شبلى صرف شد . منشى حضور و يكى دو نفر بودند . ميرزا اسمعيل و كربلائى جواد آدمهاى شمس العلما كه در بستانآباد هستند و نصف بستانآباد ملك شمس العلما و نصف ملك ميرزا حاجى آقاى منشى سفارت عثمانى است براى من قدرى نان و غيره فرستاده بود . و امروز در باب ابراهيم سلطان پسر حاجى محمد صالح كه در فوج خلخال است ، در قريهء كورجق شراكت دارند كه يك دانگ و نيم آنجا ملك اوست و اسباب خرابى و اغتشاش است ، با جناب مستطاب امير نظام دام اقباله مذاكره شد . قرار شد كه مهدى خان پسر قلى خان [ را ] كه حالا آردلباشى جناب مستطاب امير نظام است بفرستند اينجا حكم را از محمد ولى خان كه حالا سرتيپ فوج است بگيرد ، و از قرارى كه ميرزا يوسف خان مىگويد به اسم جناب امير نظام دام اقباله دويست تومان پيشكش گرفتهاند ، ولى سى تومان [ به ] ايشان دادهاند . و امروز در حاجى آقا منزل داريم . يك بره و نان و غيره فرستاده بود و من هم قدرى خوابيدم و فرستادم شاهزاده حكيم آمد براى مداواى حالت خودم و بروز چند موضع كه زخم شده است . به تجويز او از روغن خاكسترى ماليدند تا در موقع چينى و عشبه و « يدوردوپتاس » « 2 » بايد خورد . به ميرزا يوسف خان گفتم بنويسند از شهر عشبه و چينى بياورند كه ان شاء الله در راه باشد شروع بشود ، و حالا كه طرف عصر است منشى حضور و مبشر السلطنه « 3 » و ميرزا يوسف خان اينجا آمدند ، و جناب مستطاب امير نظام مد ظله
--> ( 1 ) - كذا ، در اصل . ( 2 ) - امين لشكر به خط خود در حاشيه نوشته است : يدورپتاسيم دواى فرنگىها . ( 3 ) - در حاشيه امين لشكر با خط خود نوشته : منشى حضور برادر جناب نظام العلماى تبريز و مبشر السلطنه ميرزا فضل الله خان رئيس تلگرافخانه است .