ميرزا قهرمان امين لشكر
57
روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى )
تومان . محمد فراشخلوت : دو تومان . ابراهيم : دو تومان . شهباز : دو تومان . محمد آقا : سه تومان . ميرزا آقا : سه تومان . سيد شوشترى : دو تومان . الباقى سى و شش تومان . آمدم منزل جناب آقاى امير نظام دام اقباله و قليانى صرف شد و با ايشان به درشكه نشسته آمديم . ميرزا يوسف خان و آدمها هم از شهر آمدند . شب را من با جناب ساعد الملك منزل جناب مستطاب اجل امير نظام دام اقباله بوديم . ايشان با مستشار الملك قدرى بازى كردند . عزيز الله ميرزا هم بود . در ساعت پنج آمديم آن خانهء ديگر كه جاى خواب بود . روز يكشنبه 20 شهر شعبان المعظم امروز صبح بعد از نماز و غيره از باسمنج حركت كرده ، من با جناب امير نظام قدرى در ركاب حضرت و الا وليعهد روحى فداه بوديم . پس از آن سوار درشكه شده آمديم سعيدآباد ناهار آنجا صرف شد و قدرى سلطان مجيد ميرزا و عزيز الله ميرزا و غيره بودند . قدرى آنها بازى كردند . قدرى من راحت شدم . محمد خان و اصغر خان و ساير آدمها كه در شهر بودند آمدند چادرهاى ميرزا يوسف خان را حاضر كردند . امروز وقت ورود در چادرى كه نزديك سراپردهء حضرت ارفع و الا وليعهد روحى فداه براى جناب امير نظام زده بودند و من هم بودم و جناب ساعد الملك هم بودند ، باد شديدى در سعيدآباد برخاست « 1 » به قسمى كه چادرها را خراب كرد . رفتم بالاخانهء طويله [ كه ] سلطان مجيد ميرزا ساخته است براى ماديانهاى حضرت و الا . آنجا ناهار خورديم و عصرى آمديم ميان چمن در چادر ميرزا يوسف خان ، آنجا چاى صرف شد و نماز كرده دو سه دمل بدزخم در روى شكم من پيدا شده صدمه مىزند ، فرستادم شاهزاده حكيم را بياورند . بقيهء روز يكشنبه 20 شهر شعبان المعظم و امروز صبح از باسمنج كه حركت به سعيد آباد مىشد ، كاكاكچوله آمد . توسطى كه من از او به مقرب الخاقان ناظم ميزان نوشته بودم گفت قبول كرده است ، و او رفت طرف ساوجبلاغ مكرى و سيد احمد شوشترى و نايب ابو القاسم و ساير آدمها در شهر تبريز
--> ( 1 ) - اصل : برخواست .