ميرزا قهرمان امين لشكر
38
روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى )
به تاريخ روز جمعه 4 شهر شعبان المعظم اودئيل 1306 امروز صبح خيلى زود برخاستم بيرون رفتم ، قدرى در حياط مشغول گردش بودم و آمدم در اطاق وضو گرفته نماز و ادعيهء معمولى را بهجا آورده ، پس از آن حاجى امير اصلان خان فراشخلوت شاهنشاهى آمد قدرى حرف زد ، خيال دارد به طهران برود ، آدم خوبى است . بعد از رفتن او دوائى صرف شد ، يعنى آقا على آورد خوردم و دوائى هم اطراف چشم ماليدم ، و آقا ميرزا عظيم رقعه نوشته بود كه منزل حاجى ميرزا اسحق خان مستوفى را چهار ساعت به غروب مانده معين كردهاند كه برويم ، ان شاء الله مىرويم . و خليفهء خياط آمد كه [ به ] كمپانى فرنگى بگوئيد نشانهاى خارجه كه خواستهايد كه از فرنگستان بفرستم بياورند ، پنجاه تومان حالا بدهيد ، بعد از آنكه آورديم زياد و كمى قيمت آن را معلوم مىكنم و مىآورم . و نعمت الله پسر حاجى حبيب طبرجى عرض حالى داده است در باب ادعاى سندى كه به جناب امير نظام مذاكره شود . امروز بهجت افندى [ كه ] كارپرداز دولت عثمانى و كارگزار متوقف تبريز است به ديدن من آمد و قليانى صرف شد . قدرى حرف زديم . آدم بسيار خوبى است ، قدرى بودند و رفتند . ميرزا يوسف خان را فرستادم ريش سفيدان كلوانق براى ديدن عيد و دستور العمل حمام و باغ و غيره كه ان شاء الله ساخته شود آمدند . و امروز كاغذى به سيف الدين خان در فرستادن ميرزا حسين خان و والدهء او فرستادم كه اسمعيل خان آدم نصرت الدوله ببرند برسانند . و امروز چهار ساعت به غروب مانده رفتم خانهء مقرب الخاقان حاجى ميرزا اسحق خان مستوفى و آقا ميرزا عظيم وزير وظايف و پسر مرحوم آقا ميرزا يوسف و ساير اخوان آنها بودند . خانهء حاجى ميرزا اسحق خان خيلى عمارت خوبى است . وضع زندگانى او هم خيلى خوب است . مكنتى هم به حمد الله دارد . سيد احمد شوشترى هم با من بود . فرستادم ميرزا عبد الله خان كدخدا كه حالا لقب معين ديوانى هم به او توسط من از طرف حضرت و الا وليعهد روحى فداه به اجازه و صوابديد جناب مستطاب امير نظام داده شد ، او هم حاضر شد . آنجا عصرانه و غيره صرف شد ، چاى و غيره صرف شد . از آنجا آدم فرستادم از جناب ميرزا محمد تقى حجة الاسلام هم احوال پرسيدند . فرستادم منزل ميرزا عبد الله خان را با . . . « 1 » آوردند و در
--> ( 1 ) - يكى دو كلمه در متن پاك شده .