ميرزا قهرمان امين لشكر
39
روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى )
منزل مجلس روضه بود . ملا على حسين و حاجى ملا مهدى و پسر مرحوم ميرزا ابو الفضل و يك نفر ديگر روضه خواندند ، خيلى هم خوب روضه خواندند و نماز ظهر و عصر و عشا را آن اطاق بهجا آوردم آمدم اطاق ديگر . ميرزا على خان پسر مرحوم حاجى حسينعلى خان آجودانباشى پيش من آمد و دو سه نفر اهل توقع در مجلس روضه بودند . به قدر يك تومان محمد خان آورد به آنها دادم . خداوند وسعت بدهد و صورت نشانهاى . . . « 1 » هم نوشتم و كاغذى به مقرب الخاقان ميرزا جواد خان برادر ميرزا عبد الله خان كه در اسلامبول نزد جناب معين الملك است نوشتم كه آن نشانها را خود مشار اليه ابتياع نمايند بفرستند . و حالا كه يك ساعت و نيم از شب شنبه گذشته است با اين اشخاص نشستهام : ميرزا يوسف خان ، ميرزا عبد الله خان ، ميرزا على خان ، ساير و يك بشقاب گز و نان برنجى والدهء عزيز الله ميرزا براى من فرستاده بود . امشب كه شب شنبه است ميرزا عبد الله خان معين ديوان و ميرزا على خان سرتيپ ، « 2 » ميرزا محمود خان و ميرزا تقى خان برادرش پيش من بودند و قدرى با ميرزا يوسف خان تختهبازى كردم ، يك انپريال باختم . چهار ساعت از شب گذشته بود شام حاضر شد ، سر شام رفتم با اين اشخاص شام خوردم ، بعد از شام حضرات رفتند . من هم خوابيدم . امروز كه يوم شنبه 5 شهر شعبان المعظم 1306 است صبح از خواب بيدار شدم . آقا على آمد قدرى مالش داد و بعد برخاستم وضو گرفتم نماز كردم ، دعا خواندم . عاليجناب ميرزا محمود جانمرودى آمد قدرى صحبت كردم . جناب مستطاب حاجى ميرزا جواد آقا مجتهد سلمه الله از بعضى سؤال و جواب قريهء « بارى » من محال مراغه كه با جناب امير نظام گفتگو نمايم . بعد رفتم به منزل جناب مستطاب آقاى امير نظام دام اقباله . نوشتجات طهران آمد و مشغول خواندن و مطالعهء مكتوبات بودند و چند نفرى هم در آنجا بودند . ناهار را در منزل جناب معظم اليه صرف كردم و قرار گذاشته شد كه فردا ناهار را در باغ امين الوزاره صرف نمائيم . از آنجا برخاسته چون وعده كرده بودم به منزل جناب حجة الاسلام رفتم .
--> ( 1 ) - در اصل چيزى نوشته نشده بود ، سفيد بود . ( 2 ) - ميرزا على خان پسر مرحوم حاجى حسينعلى خان آجودانباشى است ( حاشيه به خط امين لشكر ) .