ميرزا قهرمان امين لشكر

37

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى )

به عيدى خان سرهنگ كرده بودند و امروز و فردا جناب امير نظام و سركار مستطاب اسعد حضرت و الا در حكم‌آباد تشريف دارند . روز پنجشنبه 3 شهر شعبان اودئيل 1306 « 1 » امروز صبح را گفتم مال و درشكه حاضر كردند و رفتم به حكم‌آباد . در چادر جناب مستطاب امير نظام دام اقباله چند نفر بودند : مستشار الملك ، عزيز الله ميرزا ، حسينقلى خان بيگلربيگى ، خانبابا خان كرمانى ، آقاى حاجى صدر الدوله و دو سه نفر ديگر بودند . ناهارى صرف شد و مشغول بازى شدند ، و پسر مرحوم حاجى سيد حسين و يك نفر ديگر آمده بودند . در فقرهء نماز زن پسر ملك التجار كه همشيره گفتگو [ كرده ] بود كه كسان ميت خواسته بودند آقاى مجتهد حاجى ميرزا جواد آقا نماز ميت را بكند و ملك التجار گفته است مجتهد به خانهء من نيايد و آقا سيد رضا بايد نماز كند و نزاع كرده بودند ، آمدند نزد جناب امير نظام و جناب معزى اليه نسبت به پسر حاجى سيد حسين تغير كردند و فحش دادند و مشغول بازى شدند ، و طرف عصر من با جناب ميرزا شفيع خان مستشار الملك به شهر آمديم . شب را هم پيش من كسى خارج نبود ، فرستادم ميرزا سليمان را بياورند طفره زده بود نيامد و حالا من راضى شدم به اينكه ميرزا سليمان شب اينجا بماند ، او هم طفره مىزند . امروز را عرض حالى ميرزا عبد الله خان كدخدا نوشته بود لقب معين ديوانى خواسته بود ، « 2 » به جناب امير نظام دادم ، به مقرب الخاقان دبير السلطنه دادند كه رقم لقب او را بنويسد و حكم را دادم بيگلربيگى براى او بفرستند . و ساعت پنج شام خورديم با سيد احمد شوشترى و خوابيدم . و امروز وقت مغرب كه آمدم در مسجدى كه در سر كوچهء منزل ميرزا يوسف خان است نماز مغرب و عشاء را به‌جا آوردم منزل آمدم . و امروز جواب عريضهء اسمعيل آقا پسر رسول آقاى مكرى را كه در فقرهء عرض قرض خارجه تظلم كرده بود از جناب امير نظام گرفته ، خطاب رقعه به ثقة الملك كه به استحضار حاجى شيخ ، اصلاح عمل آنها بشود .

--> ( 1 ) - اصل : 1307 ( 2 ) - امين لشكر به خط خود در حاشيه نوشته : در باب لقب ميرزا عبد الله خان كدخداى ويجويهء تبريز كه معين ديوانى خواسته بود .