ميرزا قهرمان امين لشكر

34

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى )

كه مقارن غروب است سيد احمد شوشترى ، حاجى حميد بيك ، محمد خان ، اصغر خان اينجا هستند و ميرزا يوسف خان در باغ شمال يك عدد انپريال از من گرفت بازى كرد و باخت . و امروز خانبابا خان چند دانه انپريال به جناب مستطاب آقاى امير نظام دام اقباله با تخته نرد باخت . و امروز در ميدان مشق معلم فرنگى كه واگنر خان است و معلم فرنگى است مشق مىداد و خوب مشق مىداد و دو نفر صاحب‌منصب هم از سوارهء قزاق تازه از طهران آمده بودند براى آنكه تفنگ و اسلحه كه از اردبيل و ارومى در خزانه و قورخانهء تبريز است ملاحظه نمايند و كسرى كه دارد ملاحظه و برآورد كنند كه تعمير شود ، و شب را هم در منزل بودم . ميرزا عبد الله خان كدخدا آمد و محمد خان و سيد احمد شوشترى هم بودند . شامى صرف شد و ساعت پنج خوابيدم . ميرزا يوسف خان شب را در خانهء صاحب جمع حضرت و الا وليعهد روحى فداه مهمان بودند . روز سه‌شنبه غرهء شهر شعبان المعظم اودئيل امروز صبح تلگراف جواب جناب مستطاب آقاى امين السلطان رسيد . سواد او اين است : « جناب جلالت‌مآب آقاى امين لشكر دام مجده . تبريك موجب مسرت قلبى گرديد . در ظل مكارم ملوكانه روحنا فداه بر جنابعالى هم مبارك بشود . عنقريب از ملاقات مسرور مىشوم » . و بنا بود امروز حضرت مستطاب و الا وليعهد روحنا فداه و جناب اجل آقاى امير نظام دام اقباله به حكم آباد بروند موقوف كرده‌اند . و امروز ميرزا يوسف خان دو قبض آورد از بابت اودئيل تيولات عجب شير و جواد حصارى من مهر كردم . نقدا جنسا تيول يكصد و هشت تومان مىشود . از بابت ماليات عجب‌شير و جواد حصارى رقعه هم به جناب مستشار الملك نوشتم كه قريهء « كزج » موقوفه كه به خالصگى در تيول من است از ديوان ابتياع نمائيد و پيشكشى كه صلاح باشد بدهند ، و ميرزا احمد مباشر قديم اردبيل با آقا حسين فراشخلوت حضرت و الا وليعهد روحى فداه كه نوكر استاد لطفى طباخ مرحوم سردار بود و بعد از آن آدم مرحوم مظفر الدوله شد و الان فراشخلوت حضرت و الا وليعهد روحى فداه است پيش من آمد و من اول او را نشناختم . اذن دادم نشست ، بعد كه شناختم