ميرزا قهرمان امين لشكر
32
روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى )
كه خانهء شهرى جناب امير نظام مجلس منعقد بود به جهت راه عرابه در سر حد خوى الى قزوين . اين اشخاص بودند : امام جمعه ، پسر آقا مجتهد ميرزا كريم آقا ، شمس العلما ، چند نفر از تجار ، مستوفيان و غيره . خيلى گفتگوها شد ، برخاسته همگى رفتند . من هم به اتفاق امير نظام و ساعد الملك ، مستشار الملك برخاسته ، آنها به منزل خودشان ، من هم به منزل مراجعت كردم . شب را براى مشغوليت با ميرزا يوسف خان و محمد خان قدرى بازى كردم و دو انپريال به آقا خان و محمد خان باختم . ساعت شش از شب مزبور گذشته خوابيدم . صبح روز يكشنبه 28 از خواب برخاسته به حمام ميرزا محمد خان مشير نظام رفتم ، صابون زده بيرون آمدم . جناب مستطاب آقاى حاجى ميرزا جواد آقاى مجتهد تشريف آوردند قدرى صحبت كرديم و ناهار را در منزل من صرف كردند . شيخ على پسر مرحوم شيخ احمد واعظ قوم ناظم ميزان هم در سر ناهار حاضر بود . پس از صرف ناهار گماشتهء جناب مستطاب آقاى امير نظام آمد و تفصيل مأموريتى كه در كار ميرزا تقى خان نايب النظاره كه به حضرت و الا وليعهد روحى فداه دارد كه عمل طلب حاجى شيخ رضا نام را تمام نمايد . . . « 1 » قرار بدهند سه ماهه تمسك بگيرند . و امروز جناب مستطاب مجتهد سلمه الله كاغذى به جناب اعتماد السلطنه نوشتند ، من هم مختصرى نوشتم در كاغذ ايشان فرستادم و از اين قرار هم به طهران كاغذ نوشتهام . يك عدد پنج هزارى زرد هم ميان كاغذ وقايعنگار گذاشتم فرستادم به حاجى ميرزا حسين گرانمايه ، پاكتى [ به ] محمد صادق خان امين نظام ، كاغذى به وقايعنگار در فوت طفل جديد كه پسرى بوده و بعد از چند روز فوت شد ، كاغذى به جناب آقا سيد محسن نقيب السادات ، و در اين كاغذ شرحى به آقاى صديق السلطنه پاكت سفارشى كردم فرستادم به توسط ميرزا غلامحسين . روز بيست و ششم تلگرافى از وقايع نگار رسيده است روز پنجشنبه دهم بناى حركت است . ان شاء الله بعد از ورود اصلاح كارهاى جنابعالى خواهد شد . پنج هزار مرحمتى رسيد . بعد از صرف ناهار جناب آقاى حاجى ميرزا جواد مجتهد سلمه الله تشريف بردند و
--> ( 1 ) - جاى دو سه كلمه سفيد مانده .