ميرزا قهرمان امين لشكر

31

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى )

بقيهء جمعه 26 شهر رجب المرجب 1306 جواب تلگراف از جناب مؤتمن السلطنه حاجى ميرزا محمد رضاى پيشكار خراسان رسيد : خدمت جناب جلالت‌مآب آقاى امين لشكر تحيت و تهنيت مىرسانم . ان شاء الله اين عيد سعيد بر جنابعالى مبارك است . اميدوارم . . . « 1 » مصدر التفات و مرجع كار عمده بشويد و چشم مخلص روشن شود . حضرت و الا هم از جنابعالى احوال‌پرسى مىفرمايند . مؤتمن السلطنه . آقاى سيد تقى پسر مرحوم حاجى سيد حسين با برادرش و چند نفر متفرقه هم آمده بودند شربت خوردند رفتند . ناهار حاضر شد ، سر ناهار رفتم ، ناهار صرف شد . برخاستم اطاق كرسى رفتم خوابيدم و عصر كه از خواب برخاستم دورشكه حاضر كردند اول حمام مرحوم سردار رفتم و زود بيرون آمدم . خانهء حاجى صدر الدوله بازديد رفتم ، اندرون سيد احمد همراه من بود شيرينى و چاى صرف شد ، برخاستم خانهء مستشار - الملك رفتم خانه نبود ، و از آنجا باغ جناب امير نظام رفتم . جناب امير نظام عمارت پائين بود ، وسط باغچه فرش انداخته نماز مغرب و عشاء را به‌جا آوردم ، بعد اطاق رفتم . نواب نصرت السلطنه و مستشار الملك ، خانبابا خان ، نواب عزيز الله ميرزا ، ميرزا حسين خان پسر مهندس‌باشى آمد . جناب امير نظام خيلى تغيّر كرده بيرون كردند . تا پنج ساعت از شب گذشته نشسته بوديم ، برخاسته مراجعت نموده خوابيدم . امروز كه روز شنبه 27 شهر رجب المرجب است صبح نواب مستطاب نصرت الدوله آمدند . قريب يك ساعت نشسته بوديم . جناب امير نظام آدم فرستاده بود به جهت تفرج به حكم‌آباد رفتم شما هم بياييد . دورشكه و اسب حاضر كردند سوار شدم . اين آدمها همراه بودند : محمد خان ، حاجى حميد ، حسينعلى . رفتم حكم‌آباد . جناب امير نظام با ساعد الملك ، مستشار الدوله ميرزا يوسف ، عزيز الله ميرزا بودند . ناهار حاضر شد خورديم . چند دست تخته بازى كردند ، يك انپريال هم به من رسيد . سه ساعت به غروب مانده جناب امير نظام برخاستند ، به اين معنى

--> ( 1 ) - جاى كلماتى سفيد مانده .