محمد هاشم آصف ( رستم الحكماء )

62

رستم التواريخ ( فارسى )

بودند ، همه را به قتل رسانيد و از رؤساى ايشان ، جمعى را امان داده و به چاكرى نگاه‌داشت و فرمان داد در اصفهان به سبب قحط ، گدانويسى « 1 » نمودند و فقرا را به اين حيله ، نگهدارى نمود . چون اصفاهان و توابعش از نظم و نسق زراعت ، دورافتاده بود ، فرمان داد از خراسان و دار المرز و طبرستان و رى و قلمرو على شكر ، عوامل و بذر آوردند و اصفاهان و توابعش را زرع و كشت نمودند و قاطبهء كشور ايران را ضبط و تصرف نمود ، مگر حصار شهر شيراز را كه كريم خان وكيل الدولهء زند همت‌بلند در آن متحصن و محصور بود . فى الحقيقت ، والاشأن ، محمد حسن خان قاجار ، سلطانى بود صاحب تمييز و نظم و نسق و داد و دهش ، و در رياست ، صاحب حسن‌سياست و در لشكرآرايى و رعيت‌پرورى و مملكت‌پيرايى ، بهتر از همهء ملوك نيكوروش بود ، غفر اللّه له و لوالديه . غرض آن‌كه آقا محمد خان مذكور را برادران غيور و رشيد ، بسيار حقير مىشمردند و او را آزارها مىنمودند و قصد كشتنش مىنمودند . آخر الامر ، خداى عالم او را خلعت نجات و فرج درپوشانيد و زمام مرزبانى و عنان جهان‌بانى به دستش داد و از جام سلطنت ، او را شراب كامرانى نوشانيد . و چون بر مسند فرمانفرمايى و اريكهء دارايى ، متمكن و برقرار گرديد ، عالىجاه ، مرتضى قلى خان از روى مصلحت كار خود به جانب ممالك روس توجه نمود و به خورشيدكلاه « 2 » - پادشاه روس كه زنى بود در كمال صباحت و جمال و كياست و كمال - مانند شاه‌داماد و عروس پيوست و از دل ، عقدهء غم گشود . عالىجاه رضا قلى خان كه يار غار و همنشين داراى كامكار - على مراد خان زند مذكور - بود و يكه‌جوانى بود شكيل و آراسته و پيراسته و تير كمانش چون از شستش « 3 » رها مىشد ، از چند بيل پرّان ، بيرون مىرفت ، جلاى وطن ، اختيار نمود و در

--> ( 1 ) - يعنى اسامى گدايان را ثبت كردند تا به ايشان مواجب داده شود . ( 2 ) - منظور ، كاترين دوم ، ملكهء روسيه است . ( 3 ) - اصل : شصتش .