محمد هاشم آصف ( رستم الحكماء )
63
رستم التواريخ ( فارسى )
غربت ، روبه دار السلام بهشت نمود . عالىجاه مصطفى خان كه به قوت بازو و سرپنجه ، به يك ضربت شمشير آبدار ، شترى با جهاز و جفت زنبورك كه در زير جهاز ، پنهان بود ، به دو نيمه كرده بود و آقا محمد خان به چشم خود ديده بود ، بنابر تدبير عقلى و مصلحت ملكى ، در مجلس شرب و سرمستى ، چشمان او را بركندند . جعفر قلى خان مرحوم عالىجاه را به خدعه و مكر گرفت و او را به قتل رسانيد . عالىجاه ، على قلى خان كه سازگار و به فرمان برادرش بود ، او را به سردارى و لشكركشى ، هميشه مأمور مىنمود . والاجاه ، حسين قلى خان - برادر بطنيش - كه در عهد كريم خان وكيل الدولهء زند ، طبل پادشاهى در نواحى گرگان مىكوفت و كاروبار حكام آن حدود را درهم مىآشوفت و آخر الامر در شب در خواب ناز در جنگل مازندران به دست غلام تركمان خود ، شهد شهادت نوشيد . و او را دو پسر بود : پسر اكبر را فتح على خان ، نام و شهير به بابا خان سردار بود و پسر اصغر ، مسمى به حسن قلى خان و شهير به كوچك خان . و چون آثار شهنشاهى و انوار جهانپناهى از ناصيهء والاجاه ، بابا خان ، مشاهده مىنمود و او را مانند جان شيرين مىپروريد و اطراف او را از طاغيان و ياغيان ، خالى مىنمود و هرچيز شاهپسندى از يراق و آلات و اسباب و مأكول و ملبوس و اسب و استر و صاحب حسن و جمال و درّ و گوهر و زيور كه به چنگش مىافتاد ، به وى مىبخشيد و قرعهء سلطنت و تاجدارى را به اسم سامى و نامگرامى نامى آن آفتاب جهانتاب سپهر سلطنت و تاجدارى و آن دردانهء محيط كامبخشى و كامكارى زده و در ايوان سلطنت ، او را قرين خود مىنشانيد . و والدهء ماجدهء او را در حبالهء خود درآورده و بعد از يازده سال لشكركشى و ولايتستانى ، عنان پادشاهى را به دستش داد . و آن خاقان صاحبقران ، برازندهء پادشاهى و چتر و ديهيم و خاتم و تاج و تخت ، بعد از رحلت شاهعموى خود ، به قوت بازو و مردانگى و تدبير و كياست و فرزانگى ، خصم سلطنتطلب جنگجوى نامدار را به شمشير آبدار