محمد هاشم آصف ( رستم الحكماء )

55

رستم التواريخ ( فارسى )

عالم‌پناهى در شهر اصفاهان ، نزول اجلال نمود و بر مسند فرمانفرمايى ، نزول اجلال نمود و جارچيان را فرمود كه در هر كوچه و بازارى جار كشيدند كه كسى را با كسى كارى و احدى را به احدى آزارى نباشد . و خلايق در زير سايهء بلندپايهء حفظ و حراستش در مهد امن و امان آرميدند . و باقر خان مذكور را كه گريخته بود ، به چنگ آورد و با خطاب و عتاب و عقاب و بند و نكال ، او را تنبيه فرمود و بعد او را به خلعت حكومت ، سرافراز نمود و اهل و عيالش را به جانب شيراز روانه نمود . در همان سال مقارن اين حال ، چون در دار المؤمنين استرآباد - من محال گرگان - شهنشاه كام‌بخش جمشيدجاه ، خاقان كامكار ، فريدون‌دستگاه ، بهادر خان رزمگاه شجاعت و مردانگى ، صدرنشين شاهنشين كياست و فرزانگى ، سرخيل خواقين روزگار ، سردفتر فرمانروايان ذوى الاقتدار ، مظهر امن و امان ، معدن عدل و احسان ، آفتاب جهان‌تاب آسمان جلالت ، اختر رخشندهء برج بسالت ، نره‌شير بيشهء دلاورى ، يكّه‌شاهباز كنگرهء سرورى ، شاهسوار عرصهء مروّت ، بالانشين شاهنشين همت ، محسود ملوك زمان ، رشك سلاطين دوران ، روشنى مردم ديدهء دادگسترى ، يكه‌شمع فروزندهء شبستان رعيّت‌پرورى ، يگانه گوهر گنجينهء دانش ، رخشان اختر برج بينش ، چشم و چراغ دودمان تيمور خانى ، وارث اخلاق چنگيزى به والاشأنى ، شاهنشاه اعظم ، ولىنعمت معظم ، تاج‌بخش قيصر و خان ، فرمانفرماى والاتبار ايران ، السلطان ابن السلطان و الخاقان ابن الخاقان - سلطان محمد شاه الموسوى الصفوى بهادر خان - من جانب الآباء و القاجار التيمورى ، من جانب الامهات . لمؤلفه ، بيت آن‌كه با خلق ، سلوكش خوب است * در بر شاه و گدا محبوب است مظهر امن و امانت باشد * گنج انصاف و عدالت باشد متحصّن و محصور دشمن - يعنى محمد ظاهر خان ، پسر خالهء على مراد خان و الا شأن زند مذكور - به سردارى از جانب معظم اليه با بيست‌هزار نفر مرد جنگى خونخوار و