محمد هاشم آصف ( رستم الحكماء )

54

رستم التواريخ ( فارسى )

طمع خامش به جوش آمده و باد غرور و نخوت در دماغش راه يافته و به سرپنجهء هواى نفسانى در دستگاه خاطر ، خيالات فاسدهء شيطانى بسيار يافته ، در دولت‌خانهء بركت نشانهء سلاطين صفويّه بر مسند فرمانفرمايى برنشست و مدت چهارده روز به لشكرآرايى و تهيّهء آلات و اسباب جنگ و جدال مشغول بود كه ناگاه برادرزادهء سلطان نامدار ، شهير به كريم خان وكيل الدوله - جعفر خان - ، برادر بطنى على مراد خان زند مذكور كه پدر جعفر خان مذكور - صادق خان زند - ، برادر صلبى و بطنى كريم خان وكيل الدولهء مذكور بوده و در بزرگ‌جثّگى و قوىهيكلى ، چنان بود كه هر اسب قوى جثّه در يك ميدان كه هفتصد قدم باشد ، بيشتر تاب سوارى وى نمىآورد و زنبورك را بر زانو مىگرفت و مانند قلم دبيران مىشكست و يك گوسفند را بريان كرده ، تمام مىخورد و در رياست ، با حسن سياست ، در نظم و نسق ، بىنظير و در شجاعت ، بىعديل و در سخاوت ، بىبديل و روشن‌رأى و صافىضمير بوده و هميشه به عدل و احسان و قسط و انصاف ، راغب و مايل و از گلزار طبيعت ، خار و خس و خاشاك حيف و ميل و اجحاف را زايل داشت ، به جانب مهمّى رفته بود . چون از وفات برادر بطنى خود - على مراد خان زند - مغفور اطلاع و آگاهى يافته ، با فوجى معدود ، مردانه به جانب اصفاهان ، توجه نموده و شتافته . از استماع توجه جعفر خان مذكور به جانب اصفاهان ، عنان اختيار و زمام طاقت در دست باقر خان مذكور ، بغتتا گسيخت و مانند گور نر كه از آهنگ شير مىگريزد ، گريخت و فى الفور ، قيصريه « 1 » و بازار بزّازها و كاروانسراها و چهار بازار دور ميدان شاه ، بلكه همهء محلات اصفهان ، به يغما و تاراج رفت و در سه روز كه علم حساب و احتساب از پا افتاد و سنجق ظلم و بيداد بر پا ايستاد ، پدر ، پسر را و پسر ، پدر را و برادر ، برادر را و خويش ، خويشاوند را و همسايه ، همسايه را و آشنا ، آشنا را و پيوند ، پيوند را به ضرب و زور و شلتاق ، برهنه نمودند . و جعفر خان والاشأن مذكور ، با دبدبهء پادشاهى و كوكبهء

--> ( 1 ) - منظور ، راسته بازار بزرگ اصفاهان است .