محمد هاشم آصف ( رستم الحكماء )

42

رستم التواريخ ( فارسى )

بنده‌پرور ، بدان و آگاه باش كه در ميان پادشاهان هفت كشور ، پادشاه ختا « 1 » ، مداخل و منافع و ذخايرش از همهء ملوك ، بيش و خزاينش معمورتر است - زيرا كه معدن‌هاى بسيار دارد و در هر باب ، استغناى ما از او بيش است . بعد گنجور خود را طلب نمود و به‌قدر يك خروار ، كليد خزاين و انبار خود را نزد ما آوردند و ما را بر سر خزاين و انبارها برد و در آن‌ها را باز كردند . از بس زر و سيم مسكوك و غير مسكوك و ظروف و اوانى و آلات و اسباب زرّينه و سيمينه و آلات و اسباب حرب ، همه زر اندوده و امتعه و اقمشه و مأكولات و آتشخانه و جواهر ، بيش از حساب و شمار رنگارنگ گرانبهاى آبدار به چشم خود ديديم ، مات و متحير شديم . و بعد ، همهء وزرا و امرا و باشيان و همهء عمله‌جات را به ما سپرد و يك زن و يك دختر و چهار - پنج خدمتكار و اسباب و آلات معيشت به‌قدر احتياج برداشت و رفت در معبدى كه بر بالاى كوه بود و در آنجا ساكن گرديد . « و ما دو - سه سال ، موافق نصايح و وصايا و دستور العمل او پادشاهى نموديم تا آن كه ايل انگليز و فرنگيان اول به ضرب و زور تا سه بار بر سر ما آمدند با دستگاه و لشكر و آتشخانهء بسيار و مقهور مغلوب گرديدند . آخر الامر به رسم ملازمت پيش آمدند و خدمت ما را اختيار نمودند و بسيار خوب ، خدمت به ما نمودند . و هندىها ما را آگاه نمودند از مكر و خدعه و دستان و تزوير ايشان . ما قبول نفرموديم . آخر الامر ، ما را به همان آيين كه مىدانى و نوشته‌اى ، به شكارگاه بردند و در جنگل از سپاه خود دور افتاديم و راه گم نموديم . و دو سال در جنگل به خوردن نباتات و ميوه‌هاى جنگلى ، معاش نموديم . آخر الامر ، اسير فرنگىها شديم و ما را بردند به كلكتّه و بيست و چهار سال به عزت و جلال و احترام ، نگهدارى نمودند . و حالا نجاتى يافته‌ام . مىخواهم بروم به خدمت فتح على شاه و سى - چهل‌هزار لشكر از او بگيرم و بروم و با انگليز محاربه

--> ( 1 ) - شامل نواحى شمالى چين ، منچورى ، مغولستان و تركستان شرقى .