محمد هاشم آصف ( رستم الحكماء )

28

رستم التواريخ ( فارسى )

زيور بر او گماشتند . و چنين قرار دادند كه هر قدر كه خرج او و عمله‌جات و مهمان‌هايش بشود ، از سركار حاكم بدهند . و پاسبانان بر او گماشتند . و هر وقت كه به جهت تفريح دل و دماغ و تفرّج به جايى برود ، او را در هودج ، با دبدبه و دورباش مىبردند و مىآوردند . و با ايشان عيش و عشرت مىنمودند و از همه‌جا پيشكش و نذور به جهت او مىآوردند . و درويشى شيشهء روغن اكسيرى ساخته بود كه از گوشت خوك و زيبق و زرنيخ به تعفين نهاده ، به وى پيشكش نمود به‌قدر پنج - شش مثقال و طريقهء عملش را هم تعليمش نمود . و اين عمل مشهور است ، گاهى مىشود و گاهى نمىشود . غرض آن‌كه دوازده سال به اين قسم زندگانى نمود . برادرى داشت ابو الحسن نام ، خاتم‌ساز و عاج‌تراش در شهر شيراز . آمد به دار الخلافهء تهران و به خاك پاى سرمه‌آساى نواب همايون جم جاهى ظل اللهى فتح على شاه خلّد اللّه ملكه ، عرض و استدعا نمود و فرمانى صادر نمود كه حاكم كلكته ، نواب بنده‌پرور را مرخص نمايند . و فرمان را برداشته و به كلكته رفت . حاكم و اعيان كلكته به استقبال او آمدند و او را با عزّت و حرمت ، داخل شهر نمودند و او را در خانهء بسيار خوبى جاى دادند و فرمان قدرنشان پادشاهى را زيارت نمودند و بوسيدند و بر چشم نهادند و نثار از برايش ريختند و نواب بنده‌پرور را مرخص نمودند . نواب بنده‌پرور ، با دستگاه پادشاهى ، عازم سفر شد . حاكم كلكته ، هروقت كه به ديدنش مىآمد ، با اذن و رخصت ، داخل بارگاهش مىشد . در روز مرخص شدن ، بىاذن و رخصت ، داخل بارگاهش شد ، نواب بنده‌پرور ، متغيّر و بر آشفته شده و از كرسى برخاسته « 1 » و حاكم را گرفته و بر زمين زده و كفش بر دهنش زده و دشنام بسيار به او داد كه : « كار من به جايى رسيد كه تو بدمذهب ، بىاذن من داخل بارگاه من بشوى ؟ »

--> ( 1 ) - اصل : برخواسته .