محمد يوسف ناجى

23

رساله در پادشاهى صفوى ( فارسى )

مأخوذ من قبل اللّه تعالى ذكره ، كملك آل إبراهيم و ملك طالوت و ملك ذىالقرنين » . نويسنده بر اين باور است كه « ملك انبيا و اوصياء - عليهم السلام - ملك جبر و غلبه منظور نيست ؛ بلكه ملك مالك‌الملك است . به هركه مصلحت داند ، عطا مىنمايد » . البته لزومى نداشته است كه همه به امامت دست يابند . برخى به داشتن اسم اعظم بسنده كرده‌اند . برخى از آنان ملك دنيايى داشته و برخى « ملك جنّت و كرّة » يعنى آخرت را دارند تعبيرى حديثى كه در بحار : 53 / 46 آمده است . البته نويسنده منتظر رجعت نيز هست كه در آن روز امامان قدرت خواهند داشت . « پس هرگاه كار به آن بزرگواران افتاده در اين امّت ، پس ايشان از جانب خدا مىدهند به هركه مىخواهند و بازخواست آن مىنمايند از هركه خواهند » . وى افزون بر اينها از يك اصطلاح ديگر هم كمك مىگيرد . پادشاهى بر دو نوع است « ملك نبوّت » و « ملك سلطنت » . پايهء استدلال اين است كه در بنى اسرائيل يك خانواده از اسباط ملك نبوّت داشتند و ديگرى ملك سلطنت . از نظر نويسنده ، از آن‌روى كه هرچه در بنى اسرائيل رخ داده در امّت محمد ( ص ) نيز رخ خواهد داد ، به نوعى مىتوان شاهد اين امر بود . البته وى در اين‌باره و مصاديق آن توضيحى نمىدهد و به‌طوركلى بر اين باور است كه « پس جمع نمود علم و حكمت و پادشاهى را براى آن جناب و اولاد سعادت مآب آن حضرت تا جناب حضرت صاحب‌الزمان - عليه السلام » . در ادامه بحثى درباره امويان و سپس بحثى درباره عباسيان دارد .