محمد يوسف ناجى

18

رساله در پادشاهى صفوى ( فارسى )

نيست ، بلكه محض جبر و غلبه است » . اين اظهارنظر مىبايست در تخطئهء « پادشاهى » در برابر نظريه « امامت » بوده باشد . مؤلف ما در سراسر اين رساله تلاش مىكند از سلطنت دفاع كند و به توجيه مشروعيت آن بپردازد . به عبارت ديگر هدف اصلى مؤلف دفاع از سلطنت صفوى است . او به‌عنوان يك شيعه امامى و به خصوص يك روحانى عالم دينى بر اين نكته واقف است كه توجيه سلطنت با اصول اوليه شيعه دربارهء امامت سازگار نيست ، اما تلاش مىكند با ارائه استدلالهايى از اين دشوارى عبور كرده و سلاطين صفويه را حاكمان و اميرانى مشروع نشان دهد . گاه آنان را موعود برخى از روايات دانسته و زمانى براساس عمل به امر به معروف و نهى از منكر و گاه با توجيهات ديگر مشروعيت آنان را مورد تأييد قرار مىدهد . اين رساله از اين زاويه ، رساله‌اى بىمانند و داراى استدلالهايى است كه كمتر در جاى ديگرى مىتوان يافت . بويژه به لحاظ ايجاد ارتباط ميان برخى از روايات منسوب به اهل بيت و سلاطين صفويه ، به‌عنوان مصداق برخى اين‌روايات پيشگويانه ، نبايد مشابهى وجود داشته باشد . بنياد استدلالهاى ارائه شده در اين رساله ، روايات و گهگاه آيات است . در ظاهر ، توجيهات تفسيرى نويسنده اندك است ، اما همان مقدارى كه شرح داده شده ، قابل‌توجه و حاوى نكات بديعى در حوزهء نظريه‌پردازى براى دولت و سلطنت صفوى از سوى علماى دين است .