محمد بن علي بن سليمان الراوندي

70

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى )

بازمانند ، رعيّت را خذاى عزّ و جلّ از كرم خويش ثواب مضاعف كنذ ، يكى ثواب آنك نيّت عبادت داشتند و از ظلم پاذشاه نتوانستند و دوّم ثواب مظلومى ، و شومى آن ظلم بجان و خان‌ومان و فرزندان آن ظالم برسذ و بركات از مملكتش برخيزذ ، [ مثل ] : من استعمل العدل حصّن اللّه ملكه و من استعمل الظّلم عجّل اللّه هلكه « 1 » ، هركه عدل به كار دارذ حصار ملكش شوذ و هركه ظلم پيش آرذ شتاب هلكش بوذ ، و پيغمبر عليه السّلم گفت اگرچه رعيّت ظالم باشند هلاك نشوند تا پاذشاه عادل بوذ ، و در روزگار پاذشاه عادل نشو و نما در اشيا زيادت باشذ ، و محمّد مصطفى صلّى اللّه عليه و سلّم گفت من در روزگار ملك عادل زاذم ، آورده‌اند كه روزى سليمن پيغمبر عليه السّلم بر بساط نشسته بوذ يكى بنگريذ و او را در هوا بديذ ، گفت آنچ خذا بسليمن داذ بديگر كس نداذ ، سليمن عليه السّلم بشنيذ در جواب او گفت آنچ خذا از سليمن پرسذ از ديگر كس نپرسذ ، و حكما گفته‌اند ، حكمت : انّ العدل ميزان اللّه الّذى وضعه للخلق و نصبه للحقّ فلا تخالفه فى ميزانه و لا تعارضه فى سلطانه ، فاستعن على العدل بخصلتين قلّة الطّمع و شدّة الورع « 2 » ، عدل ترازويست كه خذا [ ى ] تعالى به حق از بهر خلق ظاهر كرد ، بذان خلاف مسنجيذ كه از بخس و كيل طفيف برنجيذ ، و اين جوهر ثمين بقلّت طمع و شدّت ورع در كف آيذ ، و رسول خذا صلوات الرّحمن عليه روزى خطبه ميخواند اين آيه بر زبان راند كه اعْمَلُوا آلَ داوُدَ شُكْراً « 3 » ، آنگه گفت من اوتى ثلثا فقد اوتى مثل ما اوتى داود ، فقالوا يا رسول اللّه ما هى ، فقال العدل فى الرّضا و الغضب و القصد فى الغنى و الفقر و خشية اللّه فى السّرّ و العلانية ، كرا سه چيز بدهند آنچ داود را داذند او را داذه بوند ، عدل و راستى نگاه داشتن در حال رضا و خشم ، [ بيت ] :

--> ( 1 ) فق f . 14 a ( 2 ) فق f . 11 a ( 3 ) قر : 34 ، 12