محمد بن علي بن سليمان الراوندي

52

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى )

پارسى فرستاذه است ، و او را در محاورهء عبارت ترسّل چنان آيذ كه هيچ مترسّلى آن را در قلم نتوانذ آورد ، و هيچ استاذى بزرگ از علماى فقه و خلاف نبوذه است در كلّ بلاد عراق كه نه او سالها بر وى تحصيل كرده است ، و در محافل مناظر آن بجريان « 1 » عبارت و بيان او ديگرى نبوذ ، مثل : خير المواهب العقل و شرّ المصايب الجهل « 2 » ، بيت : بهترين بخششى ز حق خرذست * جهل دايم مصيبت است و بذست و حكما گفته‌اند بهترين مواهب عقل و دانش است و بذترين مصايب جهل و نكوهش است ، و به حمد اللّه زين الدّين را تقديم در دانش چندانست كه حركات او متبوع فضلاى عراقين و خوراسانست ، چنانك وقتى يك دو بيتى گفت « فارغ باش » رديف ، چند هزار دو بيتى بر آن منوال بگفتند ، شعر : من جز غم تو نمىخورم فارغ باش * من مهر تو با گور برم فارغ باش جانا بسرت كه تا زيم خواهذ بوذ * خاك قدمت تاج سرم فارغ باش و در شهور سنهء سبع و سبعين و خمس ماية قصيدهء بتازى بر خواجه عزيز الدّين مستوفى خواند لزوم ما لا يلزم بهردو بيت مخلصى كه لم يسبق به f . 23 b احد ، فضلاى وى « 3 » از قم و كاشان و رى با عداوت مخالفت مذهب كه او حنيفى بوذ و ايشانرا بيرون از حسد فضل با او دشمنى بوذى با اين همه اقرار داذند كه درين دور كس مثل اين قصيده نتوانذ گفت ، و الفضل ما شهدت به الاعداء ، قصيده اينست « 4 » ذهب الشّتاء فمرحبا بذهابه * و اتى الرّبيع يميس فى جلبابه

--> ( 1 ) ن ا : بحريان ( 2 ) فق f . 4 b ( 3 ) كذا ( 4 ) حركات اين قصيده در ن ا ناتمام است و هم در بيشتر جاى غلط گزارده شده و اينجا درست كرده شد ،