محمد بن علي بن سليمان الراوندي
51
راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى )
براى و بدانش بجايى رسيذ * كه چون خويشتن در زمانه نديذ ملك تعالى او را از جوانى و هنر برخوردارى دهاذ و از شباب و احباب ممتّع داراذ ، اطناب سراپردهء جاهش را باوتاد دوام محكم كناذ و دست آسيب دهر بدامن عصر او مرساناذ ، باغ شاذيش را گل مراد شگفته و چشم غم در ساحت راحت او خفته بمحمّد و آله ، و همچنين بيشتر معارف و پاذشاهان و اركان دولت پسرانرا اسم شاگردى دعاگوى و خالان وى حاصل كردندى ، و كسانى كه ببلاغت معروف بوذندى در جملهء خطّهء عراق و صوب خوراسان بخطّ و هنر تفاخر بشاگردى ما كردندى ، و بسبب آنك اصحاب مناصب وزير و [ مستوفى ] « 1 » و بيشتر دبيران دولت سلطان كاشى بوذند و منشأ ما و مسقط الرّاس ولايت كاشان بوذه بوذ ايشان گفتندى زين الدّين همشهرى ماست ، اسم كاشى برو علم شذ و چنان شذ كه در عراق هرجا كه خطّى نيكو بينند گويند خطّ كاشيانست يا از كاشيان آموخته است ، و در جملهء خطّهء عراق و لشكر خوراسان كه بعراق آمذ و لشكر بغداذ و شاميان و لشكر آذربيجان f . 23 a و رسولان اطراف كه به خدمت سلطان عالم طغرل بن ارسلان آمذندى و خال دعاگو را ديذندى من تحت القرط و فرط العلم اقرار داذندى كه مثل زين الدّين مجموعى نيست در روى زمين كه خط بيشتر با جهل بوذ او به حمد اللّه تعالى در انواع هنر سمرست ، ادب بغايت كمال دانذ ، چنانك در سنهء سبع و خمسين و خمسماية در كاشان كه منشأ ادب و محلّ فضلاى لغت عرب بوذ بر بساط معين ساوى مستوفى سلطان قصيدهء بر خواند تازى كه جمله فضلا اقرار كردند كه بسنّ وى در هژده سالگى على وجه الارض كس ديگر نبوذه است كه در خطّ و شعر بذان مثابت رسيذه است ، و تا الى يومنا هذا آن صدر بزرگوار و يگانهء روزگار كه جاويذ عمر باذ به حضرت هر صاحب منصبى قصيدهء يا قطعهء بتازى يا
--> ( 1 ) در متن محو شده است و واضح نيست .