محمد بن علي بن سليمان الراوندي

43

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى )

پاذشاه در افواه مذكورست و در بلاد و سواد مشهور ، و چون بتاريخ سنهء سبع و سبعين و خمس ماية سلطان سعيد شهيد را هوس خط افتاذ مولانا صدر امام كبير مقبل زين الدّين مجد الاسلام سيّد الايمّة و العلماء استاذ الملوك و السّلاطين محمود بن محمّد بن على الرّاوندى را كه خال دعاگوست تفقّد فرموذ و او را تشريف استاذى ارزانى داشت و خواست كه از انوار علوم او استفادتى كنذ تا بر كنوز علوم او نُورٌ عَلى نُورٍ « 1 » شوذ ، « 2 » و فوايدى كه آن امام على الاطلاق بتحمّل مشاق در عيون شهرهاى عراق از استاذان اقتباس كرده بوذ سلطان شهيد بمدد بخت و فرّ تاج و تخت رغبت نموذ كه طبع وقّاد و خاطر نقّاد او پذيراى آن جواهر درر و زواهر غرر و نكت و ظرف و سخنهاى عجب از علم خط و ادب كه بسالها از استاذان فاخر شنيذه بوذ ياذ گيرذ « 2 » ، مثل : من لم يعلم لم يسلم « 3 » ، هرك نياموزذ از جهل سلامت نيابذ ، خال دعاگو كمر آن خدمت بر بست و بجان بكوشيذ و حلاوت حرفهاى سياه كوتاه خط چون شيرينى شب وصال در كام او مىنهاذ و معانى بزرگ در حرفهاى خرد برسفت ، قطار مورچهء بيست و نه حرف بست و در جادهء نظر صايب او روانه گردانيذ تا باندك مدّتى به منزل مراد رسيذ و منتهاى مرام عباد بديذ ، سواد حروف معنىدار از سويداى دل او سودا مىزدوذ و بياض روز و سواد شب بتعليم آن مشغول مىبوذ ، شعر : برد سوداى [ هر دلى ؟ ] « 4 » هشيار * چه سواد حروف معنىدار غيرت نقش مانىاند حروف * زلف مفتول معنى [ اند ] حروف زلف معنى خرذ سوارانرا * زلف داذه . . . . . . . . . « 5 » تنگ‌چشمان حرف در تگ و تاز * بگرفتند صحن عالم باز گرچه از شكل صفّ موران‌اند * در جهان بيان سليمان‌اند f . 19 b

--> ( 1 ) قر : 24 ، 35 ( 2 - 2 ) تأليف عبارت مضطرب است ولى معنى ظاهر است ، ( 3 ) فق f . 4 b ( 4 ) در ن ا محو شده و واضحا خوانده نمىشود ( 5 ) دو سه كلمه اينجا ناخواناست