محمد بن علي بن سليمان الراوندي

42

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى )

منه رنج بر تن تو از بهر گنج * همه گنج دنيا نيرزذ برنج نبايذ كزين گردش روزگار * ترا بهره كين آيذ و كارزار نمانى همى در سراى سپنج * چه يازى برنج و چه نازى بگنج « 1 » ندانى كه چون پيش داور شوى * هرآن بر كه كارى همان بدروى ( همه نيكويى بايذ و مردمى * جوا [ ن ] مردى و خوردن و خرّمى جز اينت نبينم همى بهرهءى * اگر كهتر آيى اگر شهرهءى ) « 2 » پرستندهء آز و جوياى كين * بگيتى ز كس نشنوذ آفرين « 3 » ( اگر خوذ بمانى بگيتى دراز * ز رنج تن آيذ برفتن نياز يكى سبز « 4 » درياست بن ناپديذ * در گنج رازش ندارذ كليذ ازو چند [ مانى ] « 5 » فزون بايذت * همان خورده يكروز بگزايذت سه چيزت ببايذ كز آن چاره نيست * وز آن بر سرت نيز پيغاره نيست خورى يا بپوشى و يا گستر [ ى ] * بذين سه فزونتر نگر ننگرى « 6 » چو زين سه گذشتى همه رنج و آز * چه در آز پيچى چه اندر نياز ) « 7 » و آن سلطان كامگار و صاحب قران روزگار با علما و حكما و فصحا و زهّاد و عبّاد موانست تمام داشتى و با شعرا و ندما روز مى گذاشتى ، روز به تحصيل هنر مشغول بوذى و شب زيارتگاهها پيموذى ، به كمتر عالمى تقرّب نموذى و دست در هر زاهدى سوذى ، مثل : من تحلّى بالعلم لم توحشه خلوة و من تسلّى بالكتب لم تفته سلوة « 8 » هركه بپيرايهء علم متحلّيست در خلوات بشاذى متردّيست « 9 » و هركه را با كتب تسلّيست f . 19 a قرين خوش‌دليست كه علم بهترين اساسيست و تقوى زيباترين لباسى ، مثل : العلم اقوى اساس و التّقوى افضل لباس « 8 » ، و انواع هنر آن

--> ( 1 ) شه : ص 1358 س 12 ( 2 ) ايضا ص 1361 س 6 - 7 ( 3 ) ايضا ص 806 س 1 ( 4 ) شه : ژرف ( 5 ) در ن ا ناخواناست ( 6 ) شه : سزد گر بديگر سخن ننگرى ( 7 ) شه : ص 806 س 6 - 11 ( 8 ) فق f . 4 b ، ( 9 ) ن ا : سرديست