محمد بن علي بن سليمان الراوندي

36

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى )

گه ز مال طفل مىزن لوتهاى معتبر * گه ز سيم بيوه مىخر جامهاى نامدار تا كى از تو حشو « 1 » هاى نرم سازذ دلق خاك * تا كى از تو لقمهاى چرب يابذ حلق نار روز سگ مىباش و شب مردار تا از خوذ خورى * همچو آتش كو خوذ از خوذ خورد وقت اضطرار دين به دنيا مىفروشى نيست بس سوذى درين * باش تا تو در قيامت بازگيرى اين شمار تو همى سوز اين ضعيفانرا كه هين جامه بكش * تو همى زن اين يتيمانرا كه هان التون بيار شيخ ابو يحيى « 2 » چگونه دانذت زذ همچو زر * خواجه مالك « 3 » چونت دانذ سوخت چون عود قمار وجه محفورىّ تو بر بورياى مسجدست * وز مسلمانىّ خويش آنگه نگردى شرمسار اطلس معلم خرى از ريسمان بيوه‌زن * و آنگهى نايذ ترا از خواجگىّ خويش عار گر بديباهاى رنگين آدمى گردذ كسى * پس در اطلس چيست گرگ و در عتابى سوسمار « 4 » باش تا چون بازدارذ صدمت يك نفح صور * هم زمين را از قرار و هم فلك را از مدار روشنان چرخ را بينى فروكشته چراغ * بختيان كوه را بينى فروكرده مهار

--> ( 1 ) ن ا : حسو ( 2 ) كنيت عزرائيل يعنى ملك الموت ( 3 ) نام خازن دوزخ است ( ر ك بقر ، 43 ، 77 ) ( 4 ) دولتشاه سمرقندى در تذكرة الشّعراء ( طبع ليدن ص 114 ) اين شعر را بظهير فاريابى نسبت دهد