محمد بن علي بن سليمان الراوندي
37
راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى )
نفسها امّاره با لوّامه اندر گفتگوى * روحها حيوانى و نفسانى اندر كارزار خويشتن در صورت سگ بازيابى آن زمان * كز سر تو بركشذ مرگ اين لباس مستعار شذ دراز اين ترّهات اى خواجه كوته بازكن * كز سخن آن به كباشذ در لباس اختصار اى خذا پيوسته دار امداد لطفت وز كرم * تازهدار ارواح ما را همچو گل در نوبهار جوشن حفظت ز سفت غفلت ما برمكش * پردهء عفوت ز روى كردهء ما برمدار زآنچ ديذم در مپرس و زآنچ خوردم وامجوى * زآنچ كردم درگذر وز هرچ گفتم درگذار و صذهزار رحمت بر زبانى باذ كه چنين سخن دانذ گفت و خاطرى كه چنين در دانذ سفت ، و او خوذ در ايّام امن و عدل بوذ ايّام دولت ايلدكزيان « 1 » ، چه اگر سر برداشتى و بديذى كه به هيچ مسجدى در عراق f . 16 b بوريا نمانده است كه ظالمان بمحفورى بدهند و پنبه نيست كه بيوهزنان بريسمان كنند تا « 2 » از آن اطلس خرند ، و خلاف در مردمست كه از جور و ظلم آواره شذند و از قحط بمردند ، و اغراض نفسانى بر مردم چنان استيلا آورد كه دمار از همه برآورد ، و نه كه ظالم نمىميرذ يا خانهاى ايشان خراب نمىشوذ يا معمورست كه هيچ خانهء سالى نمىمانذ و ظالمى مالى نمىدارذ ، شعر : برين و بر آن بگذرذ روزگار * خنك مردم نيك و پرهيزگار
--> ( 1 ) يعنى آل شمس الدّين ايلدكز كه هم اتابك سلطان ارسلان سلجوقى بود و هم والى آذربيجان ، ايلدكزيان از سنهء 531 تا 622 هجرى در آذربيجان حكومت داشتند ( 2 ) ن ا : تا ؟ ؟ ؟