محمد بن علي بن سليمان الراوندي
35
راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى )
از درون زيفى و بيرون سرخرو ليكن چسوذ * بوتهء دوزخ همى بيرونت آرذ از عيار دست دست تست انا الحق ميزن اى خواجه وليك * چون بپاى دارت آرذ مرگ آنگه پاى دار لطمهءى از شير مرگ و زين پلنگان يك جهان * قطرهء [ ى ] از بحر قهر و زين نهنگان صذهزار از تو ميگويند هرروزى دريغا جور دى * وز تو ميگونيد هرسالى دريغا ظلم پار رويها گشتست بلعبّاس « 1 » و دلها بولهب * زآنك سرها ذوالخمارست « 2 » و زبانها ذوالفقار ظلم صورت مىنبندذ در قيامت گرنه من * گفتمى اينك قيامت نقد و دوزخ آشكار آخر اندر عهد تو اين قاعدت شذ مستمرّ * در مساجد زخم چوب و در مدارس گيرودار دين چو راى تو ضعيف و ظلم چون دستت قوى * امن چون نانت عزيز و عدل چون عرض تو خوار وه كه سيّاف قدر چون مىكشذ پيش تو تيغ * وه كه جلّاد اجل چون مىزند بهر تو دار جهد آن كن تا درين ده روزه عمر از بهر نام * صذهزاران لعنت از تو باز مانذ ياذگار
--> ( 1 ) معلوم نشد بلعبّاس كيست و احتمال است كه مراد شاعر از آن ابن العبّاس ( عبد اللّه ) عمّزادهء پيغمبر عم باشد كه در علم قرآن و حديث امام روزگار بوده است ، ( 2 ) لقب اسود العنسى است كه در زمان پيغمبر عم در يمن دعوى نبوّت كرده بود و رايت عصيان برافراخته ، آخرالامر بدست هواخواهان خودش كشته شد ك شب قبل از وفات پيغمبر عم ،