محمد بن علي بن سليمان الراوندي

30

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى )

و طوعا او كرها فلاسفه و اهل ملل منسوخ و تناسخيان و دهريان بكلّى سر بر فرمان شريعت و مفتيان امّت محمّد نهاذند ، و جمله اقرار داذند كه الطّرق كلّها مسدودة الّا طريق محمّد « 1 » و هر بزرگى از علما بتربيت سلطانى سلجوقى منظور جهانيان شذ ، چنانك خواجه امام فخر الدّين كوفى 20 و خواجه امام برهان 21 و ابو الفضل كرمانى 22 و خواجه امام حسام بخارى 23 و محمّد منصور سرخسى 24 و ناطفى 25 و ناصحى 26 و مسعودى 27 ، و ببركات قلم فتوى و قدم تقوى ايشان و نگاه‌داشت رعيّت بر راه شريعت مملكت سلاطين آل سلجوق مستقيم شذ ، و چون پاذشاه و زيردست و امير و وزير و جمله لشكر در املاك و اقطاعات بوجه شرع و مقتضاى فتوى ايمّهء دين تصرّف مىكردند بلاد معمور و ولايات مسكون ماند كه آثار : من صاحب العلماء وقّر و من صاحب السّفهاء حقّر « 2 » ، هركه با علما مصاحبت كنذ وقار يابذ و هركه با سفها مجالست دارذ حقير شوذ ، و در هر ولايتى امرا بعدل و سياست پاذشاهى مشغول بوذند و آنچ مواجب ديوان ايشان بود بمساهلت و مسامحت از رعيّت حاصل مىكردند ، هم رعيّت مرفّه مىبوذند و هم امرا مى آسوذند ، لشكرى مسلمان مىمرد و عوان و غمّاز و بذدين در آن دولت بر f . 14 a هيچ‌كار نبوذند ، و آنچ از شهرى درين وقت بجور و ظلم حاصل مىكنند در آن روزگار از اقليمى برنخاستى ، لشكر آن‌وقت آراسته‌تر و پاذشاهان آسوذه و باخواسته‌تر بوذند ، شعر : از رعيّت شهى كه مايه ربوذ * بن ديوار كند و بام اندوذ 28 و خرابى جهان از آن خاست كه عوانان و غمّازان و بذدينان ظالم زبان در ايمّهء دين دراز كردند و ايشانرا متّهم كردند و تعصّب و حسد در ميان ايمّه ظاهر شذ و عوانان بذدين از قم و كاشان و آبه و طبرش و رى و فراهان و نواحى قزوين و ابهر و زنگان جمله رافضى يا اشعرى در لشكر سلطان افتاذند و فراامرا و سلاطين نموذند كه ما از بهر شما

--> ( 1 ) ن ا بىحركات ، ( 2 ) فق f . 4 b