محمد بن علي بن سليمان الراوندي

29

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى )

غازى « 1 » بن قتلمش بن اسرائيل بن سلجوق خلّد اللّه دولته ثمرهء شجرهء سلجوق است ، درختى كه بيخش تقويت و تربيت دين و ثمرهءش بناى خيرات از مدارس و خانقاهها و مساجد و رباطها و پولها و آبگيرهاى راه حجاز و تربيت علما و مجالست زهّاد و ابدال و بذل كردن مال و آيين عدل را تازه گردانيذن و رسم سياست زنده داشتن ، شعر : درختى بكشتم بخرّم بهشت * كچونان درخت آفريذون نكشت « 2 » ( بپاليز چون بركشذ سرو شاخ * سر شاخ سبزش برآ [ يد ب ] كاخ « 3 » به بالاى او شاذ باشذ درخت * كه بينذش بينا دل و نيك‌بخت سزذ گر گمانى برذ بر سه چيز * كزين سه گزشتى چه‌چيز « 4 » ست نيز هنر با نژادست و با گوهرست * سه چيزست و هرسه ببند اندرست هنر كى بوذ تا نباشذ گهر * نژاذه بسى « 5 » ديذهء بىهنر گهر آنك از فرّ يزدان بوذ * نيازذ ببذ دست و بذ نشنوذ نژاذ آنك باشذ ز تخم پذر * سزذ كايذ از تخم پاكيزه بر ازين هرسه گوهر بوذ مايه‌دار * كه زيبا بوذ خلقت كردگار چو هرسه بيابى خرذ بايذت * شناسندهء نيك و بذ بايذت چو اين چار با يكتن آيذ بهم * برآسايذ از آز وز رنج و غم ) « 6 » f . 13 b كسى را كه يزدان كنذ پاذشا * بنازذ بذو مردم پارسا « 7 » و بركت پرورش علما و علم‌دوستى و حرمت داشت سلاطين آل سلجوق بوذ كه در روى زمين خاصّه ممالك عراقين و بلاد خوراسان علما خاستند و كتب فقه تصنيف كردند و اخبار و احاديث جمع كردند ، و چندان كتب در محكم و متشابه قرآن و تفاسير و صحيح اخبار باهم آوردند كه بيخ دين در دلها راسخ و ثابت گشت چنانك طمعهاى بذدينان منقطع شذ

--> ( 1 ) ر ك بص 19 ح 4 ( 2 ) شه : ص 1156 س 2 : كزان بارورتر فريدون نكشت ( 3 ) شه : سرسبز شاخش برآيد بكاخ ( 4 ) شه : « چهار » بجاى « چه‌چيز » ( 5 ) شه : كسى ( 6 ) شه : ص 547 س 19 و ما بعده ( 7 ) شه : ص 1792 س 11