محمد بن علي بن سليمان الراوندي

22

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى )

و اللّه كه مبارك بوذ آنكس را روز * كز اوّل بامداذ رويت بينذ شعر « 1 » لقياك من غير الزّمان امان * من اين يعرف جارك الحدثان انّ الاولى طلبوا مداك تاخّروا * عن غاية فيها السّباق رهان تاجرتهم فربحت اثمان العلى * انّ المحامد للعلى اثمان اصلحت لى زمنى و رضت صعابه * و النّاس ناس و الزّمان زمان فكفلت لى بالنّجح حين وعدتنى * و كذاك ميعاد الكرام ضمان و اريت حظّى اين مطرح رحله * فاناخ بى و تحوّل الحرمان 14 الفاظ گهرآميز او رشك سبع مثانيست و سخنهاى دلاويز او گوييا وحى آسمانيست ، آن قرّهء باصرهء سيادت و نور ديذهء سعادت كه آفتاب از خجلت راى روشنش از نقاب سحاب در حجاب مىشوذ و ماه در ظلمات شب سياه از خجلت آن رسم و راه در غرق آب مىشوذ ، ذات عاطرش خيرات را قابل و فهم و خاطرش بانواع علوم مايل ، بيت : لوح محفوظ غيب سينهء اوست * كه برو نقش گشت جمله علوم هيچ مشكلى نيست كه نه فلك بر اقبال او آسان كرده است ، او سكندر صفتيست كه آب حيوان مدد از درياى دست گهربخش او برذ ، شوربخت دو جهان آنست كه سر از فرمان او پيچذ ، و تا در خذاى عاصى نشوذ با سايهء خذا عصيان كه كنذ ، ور كنذ سرش در سر عصيان شوذ ، شعر « 2 » f . fo 6 شاه خوارزم گر از حكم تو سرپيچانذ * خويشتن جز هدف ناوك خذلان نكنذ

--> ( 1 ) ن ا حركات ناتمام دارد ( 2 ) از قصيده‌ايست از مجير بيلقانى در مدح اتابك اعظم شمس الدّين ايلدكز كه مطلعش اينست : گر سر زلف تو بر روى تو جولان نكند * عشق تو قصد دل و غارت ايمان نكند ر ك بديوان مجير ( No : 559 Bodleian Library ff . 15 b - 16 b ) .